Archive for مطالب و عقاید شخصی

جوکر پیروز شد!

تئوری جوکر در این کشور به پیروزی رسید. یک هرج و مرج افسار گسیخته که هیچ کس خودشم نمی  دونه داره چیکار میکنه. همه با هدف رسیدن به یک آرامش ذاتی که در تصوراتشون وجود داره روزانه دست به هر کاری میزنن، آرامشی که هیچ وقت نمود عینی پیدا نمیکنه، در وضعیتی که قوانین بازیچه دست ته ریش و پول های زیر میزی قرار می گیرند و تقریبا هیچ قانونی نیست که دور زدنش امکان نداشته باشه. چیزی شبیه به بزرگراه همت در ساعت 5 عصر. آره من تو این کشور متولد شدم و در کودکی خودم فکر می کردم اگه آدم بخواد میتونه تو هر جایی موفق بشه و به رشد، سعادت و این چرندیات برسه. اما با تجربه و سن فعلی ام به این نتیجه رسیدم موفقیت شاید دست یافتنی باشه اما آرامش در این سیستم و کشور امکان پذیر نیست. به نیاوران یا دروازه غار هم ربطی نداره. سیستمی که چرخه حیاتش مشکل داشته باشه همه چیز رو به اشتباه return میکنه. آره مدتهاست که تو این کشور هرج و مرج خواسته ی جوکر عملیاتی شده اما تو این وسط دلم برای الیت وا مونده ای می سوزه که نه به درد اینجا می خورن و نه دل رفتن رو دارن. الیتی که شاید در یک کافی شاپ خیره به گوشه ای خیره شدن و سعی میکنن با دود سیگارشون احساس آرامش کنن. الیتی که پشت صف زنجیر زن ها ساعت ها وقتشون از بین میره و تنها با بالا کشیدن پنجره ماشینشون اعتراضشون و اعلام میکنن. الیتی که موقع پیروزی تیم پیروزی به پیروزی جوکر فکر میکنن و چیزی غم انگیز تر از این هم حتی…

Advertisements

نوشتن دیدگاه

WMAP چیست؟

Untitled-1

هفته یا ماهی بگذره و من وقت این رو نداشته باشم که در مورد مفاهیم مرتبط  با برنامه نویسی، جهان هستی، ادیان و… تحقیق یا مطالعه کنم، عملا احساس بیهودگی عجیبی بهم دست میده، با اینکه می دونم شاید فهم من از چیزایی که روشون تحقیق می کنم چندان کاربردی نیست اما در صورت نبودش کاملا احساس بی مصرف بودن می کنم. تو چند روز تعطیلات اخیر اتفاقی با مفهومی به نام WMAP (Wilkinson Microwave Anisotropy Probe) روبرو شدم و واقعا منو جذب کرد. خارج از مفاهیم مرتبط با فیزیک، اتم و… تو این عکس چگونگی ایجاد (خلق) جهان هستی را می بینید. محیط تاریک رنگ خلاء نام دارد و شروع یک انفجار و پراکنده شدن ذرات طی میلیاردها سال. باور نکردنیه که دیدگاه علمی چقدر با دیدگاه دینی و مذهبی متفاوته! و خدایی که من می پرستم خالق چنین پدیده ای است، بسیار فراتر از  حد کلمات و تصورات.

لینک پیوست: https://map.gsfc.nasa.gov/

نوشتن دیدگاه

پاییز در تهران

پاییز نیز همانند دیگر فصل ها سالهاست که رنگ و بوی خود را در این شهر تاریک از دست داده است. نه بارانی می بارد و نه خیابانی با سنگ فرش خیس در سکوت فرو می رود. برگ های خشک طلایی رنگش نیز خلاصه شده اند به خیابان ولیعصر که آن هم از سر لطف بریده شده اند و جای خود را به آثار نه چندان هنری و مضحک دانشجویان هنر سپرده اند. نه درخت چندانی باقی مانده است و نه ولیعصر خاطره انگیزی. شهری با جمعیت باور نکردنی که مردمش حق از دست رفته ی خود را از یکدیگر طلب می کنند. مردمی که هیچ کدام اصالت خود را در این شهر نمی دانند و هر از گاهی در سال به روستای خود باز می گردند زیرا آنجا را شهر واقعی و وطن خود می دانند و تهران را تنها جایی برای کسب منابع اقتصادی می دانند، جایی که بتوان در آن هر کثافت کاری که می توانند بکنند. جمعیت باور نکردنی این شهر در پاییز عاشقانه همراه می شود با انبوه خودروهایی که به خیابان ها سرازیر می شوند، با طرح و بدون طرح فرقی نمی کند ترافیک در این فصل چیزی شبیه به شوخی است. به تمام این موارد آلودگی هوا را نیز اگر اضافه کنی مخلوطی می شود از دلایل اینکه نه انگیزه ای برای رفتن و قدم زدن داشته باشی و نه مجالی برای نفس کشیدن. پاییز را دوست دارم. پاییز فصل من است حتی در شهر تاریکی به نام تهران.  به راستی شهری که حتی فصلش را نیز از تو دریغ کرده است جای زندگی کردن است؟ جایی که مفهوم زندگی کردن نیز در آن خلاصه می شود به آسایشی در پرتو خودروهای عقب افتاده، گوشی اپل و… آرزوهایی شبیه به هم و خالی از رنگ و بوی باران. مردمی از جنس دود و دروغ.

نوشتن دیدگاه

کامران ولش کن!

صحبت از مشکلات فرهنگی که تو این کشور جریان داره خیلی تکراری و بیهوده ست. چون به نظرم خیلی از ما تو طول روز به اجبار هم شده مجبوریم این شرایط و تحمل کنیم. به سطح تحصیلات و طبقه اجتماعی هم در حال حاضر مربوط نمیشه. مشکل ریشه ای تر از تمام این موضوعات هستش. اما آیا مردم این سرزمین همیشه همینطور بودن؟ یعنی در دهه های گذشته هم به این شکل انفجار فرهنگی وجود داشت؟ آیا این موضوع ربطی به افزایش جمعیت دارد؟ همه و همه هر چی که هست من فکر می کنم سیاست های کلان سیستم طی سالیان اخیر شرایط زندگی در این کشور را به گونه ای پیچیده و سخت کرده که مردم برای نجات خودشون از این شرایط از روی همدیگر عبور می کنند. به عبارتی من ماهیت هر مشکل فرهنگی که در این کشور طلسم شده می بینم خارج از خورده فرهنگ های درونی اجتماع، از چشم همان سیاست های کلان می بینم.

من در پژوهشکده ای مشغول به کار هستم که جمعی از نخبه های فناوری اطلاعات در آنجا مشغول به کار هستند و متاسفانه باید بگویم ماهی نیست که در تایم نهار و یا… شاهد رفتن یک به یک این افراد نباشم. کامران های این سرزمین مدتهاست که از این کشور رفته اند و کامران های نو پا نیز در حال رفتن هستند. اینجا باشد برای همان دلال ها و بازاری های عزیز که البته در کار خیر دستی طولا دارند! اینجا باشد برای آقا زاده ها و مسئولین گرامی و سیاست های آکادمیکشان. البته این وسط عده ای از همان کامران ها وجود دارند که در دل هیچ وابستگی را به این کشور احساس نمی کنند اما هیچگاه جرات عبور از نوستالژی های کشک گونه خود نداشتند.

Comments (1)

ایستگاه 95

زوزه های گرگ های درون
در ایستگاهی که باران می بارید عابری وجود نداشت، نور درخشنده ای اندکی دورتر سنگ فرش خیابان را که با قطرات باران خیس شده بود در تاریکی شب نورانی می کرد. صدای جیر جیر شیشه پاک کن خودرویی آن طرف تر با چراغی روشن که با وحشت، رفتن را یادآوری می کرد. می توانم در اطراف خود زوزه ی گرگ هایی را  بشنوم که همانند گربه های خانگی به پایم می پیچند و با دندان هایی تیز اشوه گری می کنند.

موریانه های جونده در حال جویدن هستند
با نگاهی به بیرون به درون خود باز می گردم. انگار که کلمات توان بیان مقصود را ندارند. نه حسی در دست خود دارم و نه توانی برای بیان سرمای اطراف. از روی اجبار نه، همنشینی با جوندگان همیشه مقصر که دورترین نگاه برای ایشان ذرات چوب است وقتی تو به پروتئین درونی آن ها آگاه هستی سخت است. در درون خود حرکات جوندگان را حس می کنم و خود نیز با آنها در حال جویدن پس مانده کثافت های زندگی هستم.

سایه ی کرکس ها
در صحرایی داغ و کشنده از پس هر گیاهی به دنبال آب هستم تا خود و دیگران را زنده نگاه دارم. چشمانم سیاهی می رود و به دنبال آب هستم. تا زنده بمانم و زنده نگاه دارم. سایه ی کرکس ها را در شن های داغ صحرا می بینم که به من نزدیک می شوند. با هر قدم به دنبالم می آیند و وزش بادهای همیشگی من را به خنده دعوت می کنند. اکنون توانی برای ادامه گام هایم ندارم. اکنون من با شما هستم. صدای من را می شنوید؟ قبل از اینکه توان بی جان من ارزانی شما شود. با چشمانی باز آخرین گام خود را برداشته و به زمین می نشینم و به سایه ی کرکس ها نگاه می کنم. سایه ها از آنچه فکر می کردم به من نزدیک تر بودند.

نوشتن دیدگاه

الف

دلیل خلق این دنیای وارونه و بیگانه در معیار واقعی چه چیزی بود؟ از نگاه من همه چیز اشتباهی است. همه چیز ناعادلانه است. پس آنچنان هم آسمان این شهر ستودنی نیست. همه چیز بر اساس یک اتفاق همراه با غرایز بشری پیش می رود. همانند همان الاغ داخل طویله همه ی ما دست آویز غرایز خود هستیم و آن را با واژه های رویایی نقاشی می کنیم تا ظاهری بهتر به خود بگیرد اما پیش خود به حقیقت موضوع آگاه هستیم. بین خودمان بماند اما اگر تا ساعاتی بعد ماده ی غذایی به ما نرسد چه بسا نزدیکان خود را نیز همانند یک پروتئین انسانی ببینیم. بین خودمان بماند همه ی ما برای رسیدن به خواسته ها و غرایز خود حاضر به پل کردن دیگران هستیم. همه چیز غیر از اتفاق و غریزه غیر واقعی و ساخته ی ذهن انسان است. برای روشن شدن این موضوع و حقایق دیگر می توانیم منتظر شویم تا روزی که اتاق های تاریک ذهنی آشکار شود. روزی که کسی قادر به ادامه زندگی نخواهد بود. یک بهم ریختگی افسار گسیخته که مغز انسان توان تحمل آن را ندارد. حال شخص یا اشخاصی را تصور کنید که جهان پیرامون را به شکل حقیقی خود می بینند.

جان بری‌من/مجموعه شعر«77آواز رویایی»
ناپایداری احساسی موجب شد از روی پل واشنگتن اونیو پایین بپرد و به زندگی خود خاتمه دهد.

ریچارد براتیگان/«صید ماهی قزل‌آلا در آمریکا»
دچار افسردگی و اسکیزوفرنی بود. با شلیک گلوله به زندگی خود خاتمه داد.

ویرجینیا وولف/به سوی فانوس دریایی
خانم دالووی، با گذاشتن سنگ‌هایی در جیب کتش وارد رودخانه شد و به زندگی خود پایان داد.

ارنست همینگوی/«پیرمرد و دریا،زنگها برای که به صدا درمی‌آید»
با قرار دادن لوله تفنگ در دهانش به زندگی خود خاتمه داد.

نوشتن دیدگاه

رودخانه بی پایان

200_s
سال ها زمان برد و حاصل مطالعه و فکر در مورد ماهیت جهان هستی و همه ی آن چیزی که یک انسان می تواند برای رسیدن به آن تلاش کند چیزی نبود جز آرامش. اما هر چه با زندگی بیشتر آشنا می شوم می فهمم که آرامش در این جهان یک واژه انتزاعی بود و هست. به عبارتی آرامش در طول تاریخ برای اهل فکر در حد یک خواسته باقی ماند. خواسته ای که برای عموم مردم در سطح یک لغت ساده بیان می شود، هدف انتهایی الیت جامعه در طول تاریخ بوده است. به عبارتی توده مردمی که در سطح تفکری خود باقی مانده اند درک درستی به این واژه ندارند و گاها برداشت ها و تعاریف ایشان ربطی به مفهوم ریشه ای آن ندارد. اکنون به این درک رسیده ام که جستجو برای رسیدن به آرامش در این جهان کاری بس بیهوده است. زیرا چارچوب جهان هستی بر پایه عدم آرامش و وجود چالش های گوناگون فکری پیاده سازی شده است. به عبارتی این خانه زیباست اما خانه ی من نیست…

جایی که سبزه ها سبز تر بودن
جایی که نور درخشنده تر بود
جایی شبیه به رودخانه بی پایان.

نوشتن دیدگاه

Older Posts »