Archive for مطالب و عقاید شخصی

زخم

یه جایی خوندم برای اینکه واقعیت رو از کسی بشنوی بهتره عصبانیش کنی
اونقدر عصبانی که قبل از اینکه فکر کنه شروع به حرف زدن کنه…

نوشتن دیدگاه

راز

این روزها که از هر طرف خبر مرگ می شنوم و از سرنوشت زیستی خود نیز حتی برای چند روز نا آگاهم، بیش از پیش به ماهیت وجودی انسان پی می برم. چقدر غم انگیز است خواستن برای خواستن دوباره، چقدر غم انگیز است خندیدن برای گریه ای دوباره، چقدر غم انگیز است جنگیدن برای جنگی دوباره و همه ی آنها برای هیچ. مگر می شود این میزان از اخبار مرگ و میر را شنید و به سادگی از آن گذشت؟ اشخاصی خود برای خود هزاران صنم و یاسمن بودند، اکنون زیر خاکند. می دانی دلم می خواهد صوفی شوم و بروم با اینکه همین فکر نیز جزء افکار درون ریزی شده برنامه نویس اصلی است. می گویند تا فرصت هست می بایست استفاده کنیم. استفاده کنیم و از زیبایی های جهان هستی لذت ببریم. بی شک این حرف صحیح است و جهان هستی با زیبایی هایی نیز همراه است، همچون خوردن همبرگری زیر دندان با اینکه می دانی حاصل بریده شدن سر و سلاخی شدن یک گاو شاید با نقش یک مادر است اما خب، خوشمزه است. می دانی رفیق با تمام نقش ها و خرده اتفاقات پیرامون باید برویم و این رفتن از اختیار ما خارج است. این مفهوم ساده اما درک حقیقی آن مشکل است. این خانه، ماشین، خودرو، اندکی دلار زیر فرش و تعدادی سکه پشت کمد، هیچکدام برای ما نیست، حتی لباس تنمان رفیق. ما صاحب هیچ چیز و هیچکس نیستیم. ما صاحب خویش نیز نیستیم اما شاید صاحبی داشته باشیم که اگر نداشته باشیم به عمق این تراژدی افزوده خواهد شد. دست کم با وجود صاحب ملعبه ی برنامه های یک ماهیت هستیم که اگر چنین نباشد چه تمسخر آمیز شمشیر کشیدیم و جنگیدیم.

دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم
مرا رازیست اندر دل، به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز، چون محرم نمی بینم

نوشتن دیدگاه

برنامه نویس بشم؟ نرم افزار بخونم؟

خیلی اوقات در بین اطرافیان و آشنایان از من سوالاتی تو زمینه رشته مهندسی نرم افزار و برنامه نویسی میشه که واقعا نمی دونم در جوابشون چی بگم. تو این پست می خوام کمی در این مورد صحبت کنم. از من می پرسیدن تو رشته نرم افزار کار هست؟ می گفتم بله. از من می پرسیدن ما می خوایم تو رشته ای فعالیت کنیم که بتونیم توش ایده پردازی کنیم و یک چیزی رو خلق کنیم مگه اینطور نیست؟ می گفتم بله همینطوره و… اما به عنوان شخصی که تو این رشته تحصیل کرده و بیشتر از 10 ساله که تو این زمینه داره فعالیت میکنه می تونم بگم چیزهایی هست که نمی دانید.

اکثر برنامه نویس ها به عنوان توسعه دهنده ماکزیمم می تونن تا سن 32 تا 35 سالگی فعالیت کنن و بعدش کشش این کار رو ندارن بعد از این سن باید تو زمینه مدیریت پروژه و موارد این چنینی فعالیت کنن که خیلی شرایطش تو ایران مشخص نیست. خیلی هاشون مثل من با دیسک گردن و کمر مواجه میشن، خیلی هاشون به چشماشون آسیب وارد میشه. خیلی هاشون آرتروز مچ دست می گیرن. رشته ای رو تصور کنید که روز به روز داره به تکنولوژی هاش اضافه میشه و شما تا کی می تونی یک زبان جدید یاد بگیری؟ کار بسیار مشکلی هست. و اگر نخوای آپدیت بشی از چرخه توسعه به سرعت حذف میشی. از لحاظ بعد اجتماعی هم خیلی ها هنوز دید درستی به این رشته ندارن و شما رو تنها یک مهندس کامپیوتر می دونن که کامپیوتر بلدی و هیچ فرقی بین شما و یک مهندس کشاورزی در دید عموم نیست. از لحاظ ذهنی بعد از سالها فعالیت ذهن دچار تغییراتی میشه؛ مثلا همه چیز رو خارج از جنبه شعار گونه به صورت فلوچارتی و الگوریتمی میبینی که در حالت کلی خوبه اما اگه دنیای اطرافتون با دنیای خط کشی شده ذهنیتون یکی نباشه چی میشه؟ آیا تفکر الگوریتمی به درد کشوری که الگوریتم زندگی توش هیئتیه میخوره؟ اونور آب مارکت این رشته جهانیه اما تو ایران اینطور نیست. اونور آب برنامه نویس ها رو یه جورایی نخبه می دونن و حقوقی که نسبت به کارشون میدن بسیار متفاوته با اینجا.

برنامه نویس بشید و نرم افزار بخونید اگر آشنایی دارید توی شرکت دولتی یا یه چیزی تو این مایه ها که سایتشون و بدن دستتون و راحت فعالیت کنید. حتما برنامه نویس بشید اگر می خواید از ایران برید در غیر این صورت به شما پیشنهاد می کنم کمی بیشتر فکر کنید.

مجتبی گل نوری

Comments (2)

نقدی بر سریال نمایش خانگی دل

این متن را صرفا به این دلیل می نویسم که احساس می کنم به شعور من و خیلی های دیگه با این سریال توهین شده. سریالی که صرفا در جهت کسب منابع اقتصادی ساخته شده و نه تنها مفهوم و ساختاری در اون جریان نداره بلکه فقط خلاصه شده به نمایش اکت های مصنوعی چند بازیگر چهره! در حالت کلی اینکه محصولات نمایشی زرد تو سبد نمایشی مردم وجود داشته باشه مهم نیست. اما وقتی کار به توهین به شعور مخاطب میرسه واقعا ساکت موندن خیلی سخت میشه. سریال دل به معنای واقعی کلمه فوحش محسوب میشه. ای کاش جایی بود که از آقای منوچهر هادی می پرسید سرمایه چنین محصول فاجعه ای رو از کجا تامین کردن؟ آدم هایی غیر واقعی که اصلا شبیه 90 درصد مردم این کشور نیستن با خانه ها و ماشین های آنچنانی، داستان کش دار به طوری که سکانس ها انگار slow motion هستن، بازی سرد و مصنوعی بازیگرها و… کمترین عناوین ساختاری این سریال هستن. البته این سریال بیشتر شبیه به یک موزیک ویدیو هست و من پیشنهاد می کنم که آقای منوچهر هادی هنرشون رو در شبکه هایی مانند PMC ارائه بدن تا شاید تحت اون عنوان بتونن کاری رو ارائه بدن که توهین آمیز تلقی نشه! در این میان از آقای حامد بحداد نیز تعجب می کنم که چطور و به ازای چه مبلغی بازی در این سریال رو قبول کردن.

نوشتن دیدگاه

15 آهنگ برتر من!

خب کلا موسیقی برای من همیشه شگفتی خاصی داشته و روحیاتم و با خودش تغییر داده. تو این پست می خوام 15 عنوان از برترین آهنگ های زندگیم رو لیست کنم. ممکنه در این لیست بعضی از آهنگ ها بی کلام باشه اما در مجموع تمام این 15 عنوان به شکلی با روح من مشترک هستن. خب باید بگم که این لیست رو اگه می خواستم بنویسم راحت می تونستم بیشتر از 100 عنوان رو ذکر کنم اما این 15 تا رو یه جورایی سلکت کردم.

  • موسیقی متن فیلم The Intouchables از Ludovico Einaudi
  • آهنگ High Hopes از گروه ماورایی Pink Floyd
  • آهنگ A Thousand Kisses Deep از Leonard Cohen
  • آهنگ سنگ قبر آرزو (سفر) از آرتوش
  • موسیقی متن فیلم گلادیاتور Now We Are Free از Hans Zimmer
  • آهنگ The Beginning and the End از گروه Anathema
  • آهنگ Fou از شاهین نجفی
  • آهنگ Nothing Else Matters از Metalica
  • آهنگ پوچ از سیاوش قمیشی
  • آهنگ دلخوشی از حصین ابلیس!
  • آهنگ Hold The Light از Dierks Bentley (به همراه موسیقی متن فیلم Only The Brave) البته این آهنگ هممرتبط با این فیلم هست.
  • آهنگ در آستانه پیری از محسن چاوشی
  • آهنگ متنفرم از شاهین نجفی
  • آهنگ کجا باید برم از روزبه بمانی
  • آهنگ دلهره از حامد فرد

نوشتن دیدگاه

نقدی بر جاوانان و نوجوانان ایرانی

شاید تصور این امر سخت باشد که روزی عبارتی عامه در این شهر جریان داشت به اسم «مردی و مردانگی» که خود واژه ای انتزاعی بود اما در ماهیت خود یک فرهنگ اجتماعی را برای کمک به هم نوع یدک می کشید. یک نوع منش لوتی گری که با اینکه همراه با ژست هایی نیز همراه بود اما فی نفسه در جامعه ای همانند ایران که مدنیت در آن شکل نگرفته بود زیبا بود. حال پس از گذشت سال ها به اطراف خود نگاه کنید. چه می بینید؟ کسانی که تازه پا به سن جوانی گذاشته اند و به اصطلاح پشت لبشان سبز شده است یک نوع دریدگی و ایجاد این تفکر که باید حق خود را از جامعه بگیرند در آنها شکل گرفته است. بی احترامی به دیگران، تمسخر گرفتن قوانین اجتماعی و برخورد زننده برای رفع نیازهای نسبی خود در فعالیت های روزمره. در این حالت بدن ها و ماهیچه ها بزرگ تر و مغزها کوچک تر شده است. خب بدیهی است که این توده ی عظیمی که از مدارس خارج شده اند دید صحیحی نسبت به آزادی، سکس، انسان و اجتماع ندارند و تنها به حقوق اشتباهی خود آگاه هستند. این توده که بخش عمده ای از جمعیت جوان شهر نشین کشور را شامل می شود بسیار افسرده است زیرا می داند با توجه به شرایط کشور به بخش عمده ای از اهداف اقتصادی خود نمی تواند برسد و همچنین می توان گفت چیزی برای از دست دادن ندارد که این امر بسیار خطرناک است. حال تصور کنید که این توده که اندک آگاهی نسبت به علوم ابتدایی و انسانی ندارد با جامعه ای مواجه می شود که در درون خود شامل یک نظام سرمایه داری من درآوردی می شود که هیچ تعریفی از خود ندارد. جوان تازه فارغ التحصیلی که حتی هیچ درکی نسبت به رشته دانشگاهی خود نیز ندارد حاصل پرورش سیستمی است که بزرگترین خیانت را به جامعه ی مدنی ایران کرده است و حتی در صورت حذف، سال ها پس از آن بوی تعفن نگرش فکری آن در نسل های آینده ادامه دارد. تا آنجایی که من به یاد دارم همه چیز در این کشور اشتباهی بود، هست و…

نوشتن دیدگاه

پرنده ی غمگین

نگو بهار چی شده پرنده ی غمگین
برای هیشکی نخون، به پای هیشکی نشین

نوشتن دیدگاه

Older Posts »