Archive for خاطرات روزانه

دنیای این روزهای من…

Untitled

Comments (1)

ما چیستیم بر در کوزه…

مادر مداد قرمز من کو؟
کو لقمه های نان و پنیرم؟
آخر چگونه بیست بگیرم…
وقتی که دست های فقیرم
فردای درس آن همه باید
در جستجوی کار بمیرد…

نوشتن دیدگاه

زیر نور ماه

20181025_213432

نوشتن دیدگاه

دیگه می خواست خراب شه

یه دیوار آجری، ته این کوچه بن بست
کم شده دیگه طاقتش آخه فرسوده و خستس

 پُره تنش از خاطره، خط خطی های قدیمی
یه دنیا حرف از خوشی، از دوری و اسیری

تو نمیدونی، چی گذشت به دیوار
وقتی کوبید سرش رو به سینش، عاشق بیمار

از پی و بن، دیگه میخواست خراب شه
وقتی میسوخت صورتش، با مرگ هر ته سیگار

نوشتن دیدگاه

ماهی تنها

imagesشناس عالمی اما شناسنامه نداری
و دائم الغمی اما خودت ادامه نداری…
تو برگزیده نبودی، قبول کن که نبودی، قبول کن که رسولی بدون معجزه هستی، بلند مساله هستی، ولی بدون کتابی…
هزار ماهی تنها فدای آبی دریا…
هزار بسته مسکن، فدای این غم برنا
هزار گله ی درنا فدای وسعت آبی
گلایه از شب کوچک و نق به شیوه ی کودک
پس از حزن مبارک شود بلند غمت نیز
غمت بخیر شبت نیز
شب است مرد حسابی…

نوشتن دیدگاه

ترین های تابستان 97

  • زیباترین فیلمی که تو این روزها دیدم سریال VIKINGS بود و فیلم سینمایی خاصی مد نظر نیست.
  • همیشه خوشایندترین خواسته زندگیم از خودم این بوده که از لحاظ تخصصی به سطحی که در تصوراتم داشتم برسم. حالا این خواسته برآورده شده.
  • زیباترین تصویر این روزهای من: مشاهده تصویر.
  • کثیف ترین جمله: قیمت سکه در سراشیبی سقوط قرار گرفت.
  • عجیب ترین اتفاق: دیدن اسم شخص دیگه ای تو شناسنامم.
  • دلنشین ترین موسیقی این روزهای من: برای گوش دادن به این آدرس بروید.
  • غیر مفهوم ترین شاخص: زندگی.

نوشتن دیدگاه

بارون نمیاد اینجا

شب تاریک و قحطی ستاره
ماه در نمیاد اینجا، مجتبی
پس هر کویر، یه کویر دوباره
بارون نمیاد اینجا مجتبی…

نوشتن دیدگاه

Older Posts »