گلایه

خب ماجرا از جایی شروع شد که تو ایران به دنیا اومدیم اما همه ی ماجرا خلاصه به این چارچوب جهنمی نمیشه. ماجرا از جایی شروع میشه که طبیعت یا خدا ما رو به چالشی دعوت میکنه که گاهی حتی تحملش واقعا سخت میشه. در هر دو صورت ما طی سال ها قواعدی رو برای ادامه زندگی در این محیط برای خودمون ایجاد کردیم که این قاعده ها امروز ما رو به سمتی هدایت میکنه که بعضا خودمون اصلا نمی فهمیم چی شد! تو یک مسیری قرار داریم و حتی فرصت تنها بودن با خودمون رو نداریم. در افکار و عقده هامون غرق شدیم. این حجم از گلایه چه در لایه فکر و چه در لایه عمل تومون قرار داده شده. اما دلیل اون چی بوده؟ برای جذاب کردن چالش؟ اما چه چالشی. افکار مسمومی که اگه از ورطه ذهن خارج بشن سنگ رو سنگ بند نمیشه. خب آیا میشه از این ماهیت متنفر بود؟ دستور العمل این چالش با مکانیزم ذهن من سازگار نبود. از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سایه، یک سوال ساده کردم، نفرت من شد گلایه…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s