حال همه ی ما بد است اما…

اکنون ما از مرگ می ترسیم، زیرا هزینه های درمان و خدمات پزشکی حتی نزدیک به طبقه اجتماعی عموم مردم نیست. از هزینه های خدمات دندانپزشکی نیز حرفی نزنم بهتر است. شهر چهره اش بیش از پیش تغییر کرده است به گونه ای که تا به حال چنین روزهایی را به یاد نمی آورم. مردم را در مراکز خرید می بینم که با نگاهی به قیمت اجناس آهی می کشند و همچون سایه ای از پس خواسته های کوچک خود می گذرند. بحث دیگر در مورد آزادی های اجتماعی، اهداف و خواسته های به باد رفته نیست. بحث بحث نان است و تلاش برای زنده ماندن. دیگر حتی صحبت از مرام و ایدئولوژی نیست. صحبت در مورد مردی و مردانگی است. چگونه می توانید حرف از ماهیت خدا بزنید و زنی را ببینید که برای خرید آشغال گوشت های فاسد به قصابی محل آماده است. ننگ بر شما و مردانگی شما. ننگ بر لبخندهای شما. محصول جامعه ای که در آن متخصص های آن نقش پالان خر را برای طبقه ثروتمند بازی می کنند و افراد فرو مایه ی آن در جایگاه های خاص اجتماعی فعالیت می کنند چیزی جز شرایط این روزها و حتی روزهای پیشین نیست. خارج از گفته ها که گفتنش در فرای این سکوت خفه کننده دردی را دوا نمی کند می خواهم بگویم هم زمان با این شرایط هولناک اجتماعی مردمی را در اطراف خود می بینم که همچون موریانه هایی بار کش، اجناس فروشگاه ها را خالی می کنند و در دالان پست خود انبار می کنند تا مبادا شکمشان از پرتوی این نعمات الهی خالی شود! این مردم که بسیاری از جامعه ی ما  را در بر می گیرند حاضر هستند که برای حفظ خود، دیگران را زیر پای خود له کنند. از این مردم دو رنگ که فریادشان فقط برای یکدیگر بلند است جامعه ای فراتر از این را نمی توان انتظار داشت. این روزها حال همه ی ما بد است اما حال من بدتر…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s