باد

در انتظار پایان خیابان جمشیدیه بودیم که به انتها رسید.
در انتظار رسیدن به قله ی کوه بودیم که به انتها رسید.
در حسرت رسیدن به خانه بودیم که به خانه رسیدیم.

هیچکدام از این خیابان ها نقطه ی پایانی نداشت و ما فکر می کردیم که به پایان می رسید. ما هیچ وقت به انتهای خیابان جمشیدیه نرسیدیم. ما هیچ وقت به قله ی کوه نرسیدیم. ما هیچ وقت به خانه نرسیدیم. این مسیر نقطه پایانی نداشت و ما تنها در حال ادامه دادن بودیم. انتهای این خیابان ها، شروع خیابان بعدی بود. لحظه ی رسیدن به خانه شروع یک فکر جدید بود. ما هیچ وقت به خانه نرسیدیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: