آنشرلی

آنشرلی در اتاق خانه پدری می دود. آنشرلی در هیاهوی زندگی به مدرسه می رود. آنشرلی خاطرات خوب و بدی را در ذهن خود ثبت می کند. آنشرلی با قوای جنسی آشنا می شود. آنشرلی ازدواج می کند. آنشرلی ادامه می دهد. آنشرلی کار می کند. آنشرلی سختی زیادی را تحمل می کند. آنشرلی به آرامش نسبی در زندگی خود رسیده است. آنشرلی با سردردی کوچک به بیمارستان می رود. آنشرلی تومور خوش خیم مغزی دارد. آنشرلی تمام خاطرات خود را در تخت بیمارستان دوره می کند و اشک نزدیکان خود را در نزدیکی خود می بینید. آنشرلی می داند که این اشک ها خود خاطرات و احساساتی در حال ثبت و ذخیره هستند. آنشرلی چشمانش را می بندد. آنشرلی کنترل ادرار خود را از دست می دهد. آنشرلی اتاق خانه پدری را تصور می کند. آنشرلی در حال دویدن است. پدر آنشرلی وارد اتاق می شود. آنشرلی به سمت آغوش پدر حرکت می کند. پدر، آنشرلی را می بوسد. درب اتاق بیمارستان بسته می شود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: