پاییز در تهران

پاییز نیز همانند دیگر فصل ها سالهاست که رنگ و بوی خود را در این شهر تاریک از دست داده است. نه بارانی می بارد و نه خیابانی با سنگ فرش خیس در سکوت فرو می رود. برگ های خشک طلایی رنگش نیز خلاصه شده اند به خیابان ولیعصر که آن هم از سر لطف بریده شده اند و جای خود را به آثار نه چندان هنری و مضحک دانشجویان هنر سپرده اند. نه درخت چندانی باقی مانده است و نه ولیعصر خاطره انگیزی. شهری با جمعیت باور نکردنی که مردمش حق از دست رفته ی خود را از یکدیگر طلب می کنند. مردمی که هیچ کدام اصالت خود را در این شهر نمی دانند و هر از گاهی در سال به روستای خود باز می گردند زیرا آنجا را شهر واقعی و وطن خود می دانند و تهران را تنها جایی برای کسب منابع اقتصادی می دانند، جایی که بتوان در آن هر کثافت کاری که می توانند بکنند. جمعیت باور نکردنی این شهر در پاییز عاشقانه همراه می شود با انبوه خودروهایی که به خیابان ها سرازیر می شوند، با طرح و بدون طرح فرقی نمی کند ترافیک در این فصل چیزی شبیه به شوخی است. به تمام این موارد آلودگی هوا را نیز اگر اضافه کنی مخلوطی می شود از دلایل اینکه نه انگیزه ای برای رفتن و قدم زدن داشته باشی و نه مجالی برای نفس کشیدن. پاییز را دوست دارم. پاییز فصل من است حتی در شهر تاریکی به نام تهران.  به راستی شهری که حتی فصلش را نیز از تو دریغ کرده است جای زندگی کردن است؟ جایی که مفهوم زندگی کردن نیز در آن خلاصه می شود به آسایشی در پرتو خودروهای عقب افتاده، گوشی اپل و… آرزوهایی شبیه به هم و خالی از رنگ و بوی باران. مردمی از جنس دود و دروغ.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: