صندلی سفید من در غمگین ترین کافه

parchak-cheese-house

گاهی اوقات باید تو غمگین ترین ساعت روز از غمگین ترین ساعت کاری مرخصی بگیری و به سمت جایی بری که بارها و بارها ازش خاطره ساختی. از اون خاطرات مدتها می گذره اما حتی جای اون صندلی سفید تغییری نکرده. صندلی سفیدی که نشیمن گاهش با کوچکترین تکونی از جاش در میاد، جای هر کسی نیست. مگه هر کسی می تونه اندوه و عمق یه دریای آبی رو توی برق چشم آدم ببینه؟ اون صندلی باید جایی برای یه مخاطب خاص باشه. وگرنه غریبه ها که به حس و حال این صندلی آگاه نیستن با هر تکونی زمین می خورن و چیزی ازشون جز یه سایه باقی نمی مونه. این صندلی ساده ی سفید خاص نیست اما برای یه مخاطب خاصه. صندلی سفید من…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: