Archive for آوریل, 2017

آسمان هم زمین می خورد

همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد با حرف هایی که در دلم سنگینی می کرد. سنگینی می کرد زیرا هیچ فرصتی برای بیان آن وجود نداشت و در یک لحظه گم کردم آن نظر بند سبز را در هیاهو و شلوغی های شهر. حرف هایی که هیچ وقت شنیده نشد برای مخاطبی که هیچ وقت وجود نداشت. در ایستگاهی که نشسته ام قطاری نخواهد آمد و من نیز گوش به صدای باد سپرده ام و تمام حرف های نا گفته ام را به زوزه های باد می سپارم، نه کسی می شنود و نه کسی قضاوت می کند. اینکه این مسیر اشتباهی بود یا نه را هنوز هم نمی دانم اما این را خوب می دانم که این راه را از اعماق قلبم برگزیدم، اما آسمان این راه با من همراه نبود. من از آسمان این راه می ترسیدم و باران این آسمان بیشتر از اینکه بر من ببارد بی تاب دهان های تشنه ی دیگران بود، دهان هایی جریده از خون که بی پروا همه را از تیغ افکار بیمار خود می گذراندند. اکنون من مانده ام و تشنگی این مسیر پیموده شده که حتی توان بازگشت به همان ایستگاه خالی قطار را ندارد. امروز شکی ندارم من که هیچ، آسمان هم زمین می خورد…

نوشتن دیدگاه

The End

anathematheoptimistcd.jpg

How did I get here?
I don’t belong here

How did I get here?
I don’t belong here

نوشتن دیدگاه

نازلی سخن نگفت

bavar

زمستان شکست و رفت
زمستان شکست و رفت

نوشتن دیدگاه

سفر به کیش

اولkish1395ین تصویری که از سفر به کیش در ذهن دارم گرمای شدید هوا در روز و وجود خودروهای آنچنانی بود. گرمایی که برای محلی ها کاملا طبیعی بود و با بیان این جمله که الان که خوبه حرف من را رد می کردند. حس آنکه دور تا دور جایی که هستی مملو از آب است کمی پیچیده ست. راننده تاکسی های تویوتا سوار با تعداد زیادی در سطح شهر وجود دارند که البته دیگر از کرایه های عادی شهری در آنجا خبری نیست. در هر تاکسی یک دستگاه کارتخوان وجود دارد که برای حتی یک مسیر کوتاه و خالی از ترافیک نیز دست کم 10 هزار تومان می بایست کارت برایشان کشیده شود.

جزیره کیش را از یک نگاه کلی می توان به چنین لغاتی خلاصه کرد: آرامش، امنیت و به شدت پر هزینه. هزینه های جاری در این جزیره (تفریحی و…) به حدی در مقایسه با شهرهای داخلی و حتی جزایر کشورهای همجوار (نسبت به امکانات و شرایط) زیاد است که در یک نگاه کلی باور کردنی نیست. گاها یک ورزش آبی ساده برای مثال جت اسکی برای 15 دقیقه مبلغی بیشتر از 60 هزار تومان گرفته می شود. هزینه مواد غذایی، رفت و آمد و… نیز بسیار بالا است. شهر کیش را در مجموع می توان شهر گرانی نامید. گرانی که بعضا قابل توجیه نیست.

کیش جزیره ی زیبایی است، با غروب های دل انگیز اما فکر به این موضوع که با همان هزینه می توانید به جزایر کشورهای دیگر با امکانات بیشتری بروید تا آخر سفر در ذهنتان باقی می ماند. البته نبود فرهنگ مسافرت در بین مردم ایران باعث می شود که در تمام شهرها مشکلاتی دیده شود که عموما با اعصاب و روان انسان بازی می شود و جزیره کیش نیز با وجود ان همه مسافر خالی از این موضوع نیست.

از پارک ساحلی مرجان و رستورانی به اسم فود کورت خوشم آمد اما مثلا کشتی یونانی ها که آنقدر روی آن مانور داده می شود چندان جذابیتی دست کم برای من نداشت. در مجموع رفتن به جزیره کیش را دست کم برای یکبار توصیه می کنم اما شاید برای دفعات بعد چندان جذابیتی نداشته باشد و با همان هزینه بتوان به کشورهای دیگری مسافرت کرد.

نوشتن دیدگاه

یک دقیقه سکوت

از خواب پریده ام. رویا یا کابوس را نمی دانم. میز همان میز، نور همان نور و من نیز همان آدم اشتباهی همیشگی بودم. نور صبحگاهی گیرایی همیشگی را نداشت. بهار است با وزش بادهای خواب آور. بار دیگر به خواب میروم. چشمانم گرم می شود و در یک لحظه از خواب بیدار می شوم. میز همان میز، نور همان نور و من نیز همان آدم اشتباهی همیشگی بودم. نور صبحگاهی گیرایی همیشگی را نداشت. زمستان است با سوز و سرمای زجر آور. با وزش بادهای سوزناک زمستانی به خواب میروم.

بیدار می شوم. نور صبحگاهی درخشنده تر از همیشه بود. میزی وجود نداشت، من نیز از طریق انعکاس پنجره خود را می دیدم که در خواب هستم و توان برگشت و دیدن تصویر واقعی خود را نداشتم که در خواب مانده است. اینکه بگویم زمستان است یا پاییز، نمی دانم. هرچه که هست دلنشین است. تصاویر مبهم است و توانی برای بیان وجود ندارد. سکوت و صدای تیک تیک ساعت نزدیک به آن شخص خوابی که من بودم ترس زنگ ساعت را هر لحظه در من زنده می کرد. با اضطراب لبه های پنجره را با دست نگاه می دارم. من از ثانیه ها می ترسم. ساعت صدای زنگ تکرار را به صدا در می آورد و من نیز از خواب بیدار می شوم. رویا یا کابوس را نمی دانم. میز همان میز، نور همان نور و من نیز همان آدم اشتباهی همیشگی بودم.

نوشتن دیدگاه