نور صبحگاهی

به نیمه های شب نزدیک می شویم و من آرام آرام در تاریکی شب به دنبال نور صبحگاهی می گردم. همه در خوابی عمیق فرو رفته اند و برای برخی شاید خوابی ناخواسته. سکوت و تاریکی را مزه مزه می کنم تا به خوردم رود. از گوشه ی پنجره، از پس این ساختمان های سر به فلک کشیده اندک نور ماهی از پس ابرهای به هم پیوسته، اتاق تاریک و تنهایم را روشن کرده است. انگشتان دستم را زیر نور ماه حرکت می دهم و در آن لحظه به رقص نور کشیده شده در زمین خیره می شوم. خیره می شوم و تمام آنچه بر من گذشته است را مرور می کنم. مرور می کنم، ادامه می دهم. صدای بوق ماشین ها و باز و بسته شدن درها خبر از پایان مهمانی شبانه ام می دهد. سوت پایان برای یک بازگشت به درون. لباس کار را بر تن کرده و دستگیره سرد در را محکم با دستانم گرفته ام، بعد از یک سکوت بی پایان تلو تلو خوران در شلوغی شهر گم می شوم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s