Archive for دسامبر, 2016

رودخانه بی پایان

200_s
سال ها زمان برد و حاصل مطالعه و فکر در مورد ماهیت جهان هستی و همه ی آن چیزی که یک انسان می تواند برای رسیدن به آن تلاش کند چیزی نبود جز آرامش. اما هر چه با زندگی بیشتر آشنا می شوم می فهمم که آرامش در این جهان یک واژه انتزاعی بود و هست. به عبارتی آرامش در طول تاریخ برای اهل فکر در حد یک خواسته باقی ماند. خواسته ای که برای عموم مردم در سطح یک لغت ساده بیان می شود، هدف انتهایی الیت جامعه در طول تاریخ بوده است. به عبارتی توده مردمی که در سطح تفکری خود باقی مانده اند درک درستی به این واژه ندارند و گاها برداشت ها و تعاریف ایشان ربطی به مفهوم ریشه ای آن ندارد. اکنون به این درک رسیده ام که جستجو برای رسیدن به آرامش در این جهان کاری بس بیهوده است. زیرا چارچوب جهان هستی بر پایه عدم آرامش و وجود چالش های گوناگون فکری پیاده سازی شده است. به عبارتی این خانه زیباست اما خانه ی من نیست…

جایی که سبزه ها سبز تر بودن
جایی که نور درخشنده تر بود
جایی شبیه به رودخانه بی پایان.

نوشتن دیدگاه

نور صبحگاهی

به نیمه های شب نزدیک می شویم و من آرام آرام در تاریکی شب به دنبال نور صبحگاهی می گردم. همه در خوابی عمیق فرو رفته اند و برای برخی شاید خوابی ناخواسته. سکوت و تاریکی را مزه مزه می کنم تا به خوردم رود. از گوشه ی پنجره، از پس این ساختمان های سر به فلک کشیده اندک نور ماهی از پس ابرهای به هم پیوسته، اتاق تاریک و تنهایم را روشن کرده است. انگشتان دستم را زیر نور ماه حرکت می دهم و در آن لحظه به رقص نور کشیده شده در زمین خیره می شوم. خیره می شوم و تمام آنچه بر من گذشته است را مرور می کنم. مرور می کنم، ادامه می دهم. صدای بوق ماشین ها و باز و بسته شدن درها خبر از پایان مهمانی شبانه ام می دهد. سوت پایان برای یک بازگشت به درون. لباس کار را بر تن کرده و دستگیره سرد در را محکم با دستانم گرفته ام، بعد از یک سکوت بی پایان تلو تلو خوران در شلوغی شهر گم می شوم.

نوشتن دیدگاه