طبقه 5 واحد 7

هوا ابری است، آسمان به رنگ قرمز در آمده است و من به مسیر خود ادامه می دهم. طوفانی سخت در راه است. بادبادکی در هوا بی اختیار در مسیر باد حرکت می کند. به بادبادک افتاده بر زمین نگاه می کنم و به مسیر خود ادامه می دهم. در ماشین مجاور آهنگی آشنا به گوش می رسد. آهنگی از جنس باد و باران. از کنارم رد می شود و من به مسیر خود ادامه می دهم. مسیر روبرویم را سال ها بر روی تخته ی سفیدی نوشته ام، تخته ای که اگر رازهای نوشته شده در خودش را فاش کند، دقایق مجال حرکت را از خود باز می دارند. حالا آن تخته ی سفید خالی است، گوشه ی اتاق. گویی مسیری برای حرکت وجود ندارد و من همراه با تخته سفید خالی از نوشته به مسیر خود ادامه می دهم. سال ها چشمهایم باز بود و ایستاده می خوابیدم. اکنون می خواهم در حال ادامه مسیر چشمهایم را ببندم. این مسیر، مسیر سبز نبود…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: