Archive for نوامبر, 2016

آسمانم زمین می خورد…

صدایم را به یاد آر، اگر آواز غمگینی به پا شد
من این شعر گرانم، که از ارزان و ارزانی جدا شد

من هرچه ام با تو زیباترم
بر عاشقت آفرینی بگو

آسمانم زمین می خورد…

نوشتن دیدگاه

2:07

دقیقا یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد، فقط می دونم از یه جایی به بعد گمش کردم. نمی دونم دقیقا کی یا کجا بود، کدوم خیابون، کدوم عابر، فقط می دونم گمش کردم. از فصلش از من نپرس، من چیزی رو به جز پاییز به یاد ندارم. عین چشم بر هم زدنی بود. فقط یادم میاد که خسته بودم از تموم چیزهایی که به فکرت میرسه و نمیرسه. یادمه وقتی رودخانه بی پایان و در ساعت 2 صبح آروم گوش می کردم بهم نزدیک شده بود. یادمه وقتی تو تاکسی با نگاهی سرد به مردم این شهر تاریک نگاه می کردم ازم دور می شد. یادم میاد وقتی حقیقت زندگی رو پیدا کردم، خودم رو گم کردم، تو یه کوچه ی خلوت اطراف کوچه پس کوچه های پارک ساعی. علاقه ای هم به پیدا کردنش ندارم. فقط دوست دارم چشمام و ببندم و پرواز کنم.

نوشتن دیدگاه

رنگ مخمل شب

ggggg-2

نباشی تو خاطر من، مثل اینکه زندگی نیست
مثل اینکه رنگ دریا، آبی همیشگی نیست

یاد من اگرچه نیستی، تو رو با خودم می دونم
چشم به راه مهربونیت، تا ته دنیا می مونم

روی شیشه می نویسم دیگه به امید دیدار
موندنی ترین مسافر، تا ابد خدا نگهدار…

نوشتن دیدگاه

طبقه 5 واحد 7

هوا ابری است، آسمان به رنگ قرمز در آمده است و من به مسیر خود ادامه می دهم. طوفانی سخت در راه است. بادبادکی در هوا بی اختیار در مسیر باد حرکت می کند. به بادبادک افتاده بر زمین نگاه می کنم و به مسیر خود ادامه می دهم. در ماشین مجاور آهنگی آشنا به گوش می رسد. آهنگی از جنس باد و باران. از کنارم رد می شود و من به مسیر خود ادامه می دهم. مسیر روبرویم را سال ها بر روی تخته ی سفیدی نوشته ام، تخته ای که اگر رازهای نوشته شده در خودش را فاش کند، دقایق مجال حرکت را از خود باز می دارند. حالا آن تخته ی سفید خالی است، گوشه ی اتاق. گویی مسیری برای حرکت وجود ندارد و من همراه با تخته سفید خالی از نوشته به مسیر خود ادامه می دهم. سال ها چشمهایم باز بود و ایستاده می خوابیدم. اکنون می خواهم در حال ادامه مسیر چشمهایم را ببندم. این مسیر، مسیر سبز نبود…

نوشتن دیدگاه

آخرین بوسه

untitled-2

و گاهی که شب؛ شبی آرام و غمناک که تو را در غم فرو می برد
ما قلبهایمان را به یکدیگر پیوند می دهیم، پیوندی به ژرفای هزاران بوسه…
به زندگیت ادامه می دهی، گویا که واقعی است، به ژرفای هزاران بوسه…

خداحافظ مرد خاطره انگیز من.

نوشتن دیدگاه