Archive for آوریل, 2016

برده داری، جامعه مدنی، مدرنیته

در گذشته ای دور آدم ها به دو گروه متمدن سفید پوست و وحشی سیاه پوست یا… تقسیم می شدن. گروه دوم با حقوق حداقلی مجبور بود تمام زندگی خود را تحت تاثیر مدنیت گروه اول قرار دهد. دسته و گروهی که نمی توانست انتخاب هیچ کدام از آنها باشد و فقط دست خوش چیزی به نام تقدیر یا جبر بود.

سال 2016 میلادی؛ شاید عده ی کثیری تصور کنند که چیزی به عنوان برده داری به پایان رسیده است. تمام رنگ ها برابر و هر کسی بسته به شرایط اقتصادی و فرهنگی جامعه خود، با تلاش بیشتر به چیزهای بیشتری دست پیدا می کند. دست کم در اکثر کشورهای دنیا و در جوامع سرمایه داری.

اما در واقع؛
پول واحد سنجش کاربرد پذیری یک انسان مدرن است. اخلاقیات در درجات بعدی و آن هم برای خالی نبودن عریضه. کارگرها با حقوق حداقلی بدون اجازه نفس کشیدن مشغول به کار هستند برای اینکه روز به روز به درجه فقر آنها افزوده شود. صاحبان مشاغل نیز در نگاهی دلسوزانه دست کم در طبقه اجتماعی خود می مانند و یا در این راه تلاش می کنند. صاحبان مشاغل می خورند، آمیزش می کنند، می پوشند و دفع می کنند! در نگاه صاحبان کار، کارگرها را باید همانند سگ کار کشید تا مبادا در رشته ی تولیدات ضرری حاصل شود. در نگاه صاحبان کار، کارگرها برده هایی هستند برای به پول رساندن آنها، کلید موفقیت و یا چیزی شبیه به این. نکته غم انگیز داستان این است که چنین نگاهی در جوامع پیشرفته و کمپانی های بزرگی چون APPLE تا زیر زمین های چاپ کتاب در میدان امام خمینی وجود دارد. تنها شاید در سازمان های توسعه یافته تر مدفوع برده داری با آلات آرایشی ارائه شود!

و اما نکته غم انگیز داستان آن هم نیست!
نگاه وزرای کار به صاحبان مشاغل همانند ماشین هایی است که می بایست آمار اشتغال (برده داری مدرن) را به همراه تولید نا خالص کشور با هر روشی بالا ببرند تا در رسانه ها و جراید کارنامه ی خوبی از خود ارائه دهند و به نوعی خوش رقصی کنند و درصدشان را بگیرند! نگاه وزرا به صاحبان مشاغل همانند برده های تولید است همانند گاوهای شیرده که یونجه را می خورند اما شیر خود را پس می دهند. و اما نکته ی غم انگیز داستان این هم نیست. نگاه سیستم ها به وزرا همانند برده هایی گوش به فرمان است که می بایست کارنامه ی خوبی از خود ارائه دهند و در غیر این صورت حذف خواهند شد.

متاسفانه باید بگویم نکته غم انگیز داستان این هم نیست؛
غم انگیزترین نکته این مقاله وجود حس برده بودن در خود برده هاست. چیزی همانند سکوت بره ها. بره ها صبح زود از خواب بیدار می شوند و همانند موارد ذکر شده خدمات رسانی می کنند و تمام سرمایه ناچیز به دست آمده خود را نیز به نوعی دیگر به خود نظام سرمایه داری پس می دهند (یونجه، گاو شیرده) با خرید محصولاتی که چندان استفاده ای برای ایشان ندارد به سرمایه دار شدن سرمایه دارها کمک می کنند. خانم من گوشی اپل دارد و سیستم عامل آن IOS است. شوهر من ماشین شاسی بلند دارد و ما با آن در ترافیک تهران صدی 14 می سوزانیم که به پارک لاله برویم و بستنی بخوریم.

و چیزی غمین تر از این هم حتی…

Advertisements

Comments (1)

95

IMG_20141128_161908

تنهایی دیگه با من نیست، وقتی تو هستی توی قلب من…
تنهایی دیگه با من نیست، وقتی تو هستی توی قلب من…

نوشتن دیدگاه