صبر می کنم دیگه، نکنم چیکار کنم…

12239989_1040794522639060_9207073329192750801_n - Copyزندگی یک داستان دراماتیک تو خودش داره، داستانی که در هیاهوی خنده ها و تماس ها تو یک نقطه تاریک وجود داره و آدم ها سعی می کنن به اون توجه نکنن تا بتونن صبر کنن! آدم ها صبر می کنن تا بزرگ بشن. صبر می کنن تا قطار مترویی که وجود نداره بین این همه شلوغی جایی رو هم برای اونها داشته باشه. آدم ها صبر می کنن تا به هدف هاشون برسن تا از دریچه آرامش خیالی ذهنشون به محیط اطراف نگاه کنن کمی با احتیاط مثل موشی که تو لونه ی خودش آروم گرفته از ترس جغد همیشگی بالای سرش. آدم ها صبر می کنن و قدم میزنن خیابونی رو که هیچ انتهایی نداره، نه مبدایی و نه مقصدی. آدم ها صبر می کنن چراغ قرمز و برای رسیدن به چراغ سبز، چراغ سبزی که هیچ وقت قصد روشن شدن نداره. آدم ها صبر می کنن تمام ابرهای سیاه و برای یک قطره بارون، بارونی که هیچ وقت قصد باریدن نداره. آدم ها صبر می کنن تمام آدم های بد و بخاطر اندک آدم های خوب، آدم های خوبی که وجود ندارن. آدم ها صبر می کنن تمام روزهای بد و برای روز خوبی که وجود نداره. آدم ها صبر می کنن تمام زندگی رو برای زندگی که وجود نداره. صبر می کنم…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s