Archive for اکتبر, 2014

The Beginning and the End

B07shMZIEAAzl8j

Advertisements

Comments (1)

شهر موش ها

سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر! «آلیسم»!
خونِ رگ‌هامو وام می‌گیرم تا همه ماجرا رو بنویسم…
سرزمینِ عجایبه این‌جا، باغیه از گلای آدم‌خوار
مردمش تخمه می‌شکنن وقتِ رقصِ محکوم روی چوبه‌ی دار
سگا رو به گلوله می‌بندن، گرگایی که نشسته می‌شاشن
مَردهاش مثلِ کوه ایستادن، روی زن‌ها اسید می‌پاشن!
هیچ‌کسی حق نداره دست بزنه به دماغِ درازِ «پینوکیو»
یا خدای نکرده شک کنه به قصه‌ی ماهی و «پدر ژپتو»
مردمی که با آرزوهاشون غرق می‌شن تو قیمه‌ی نذری
چندهزار سالِ درس می‌گیرن از شکستِ یه دشمنِ فرضی
دیگه فرقی نداره واسه‌ی کسی، مزه‌ی قرصِ نون، با قرصِ برنج
هنوزم می‌شه خوابِ راحت داشت توی عمقِ یه گورِ راحت و دنج
زندگی این‌جا سخته! «آلیسم»! تو صفِ خودفروش‌ها بودن
بینِ حلقه‌به‌گوش‌ها بودن، گربه تو شهرِ موش‌ها بودن
من هنوزم رو زخم‌هام هستم، می‌گم از دخترای زنده به گور
رو این پرچمِ موافقِ باد، می‌مونم مثلِ وصله‌ا‌ی ناجور
تا همیشه بُزِ گَرِ گله‌م، تا ابد یه جذامی‌ام این‌جا
شیشه‌ی شعرو برق می‌ندازم، با غمِ تو نیازمندی‌ها
روی دیوارهای فیس‌بوکِم، چوب‌خط می‌کشه یه زندانی
می‌نویسم ولی – به قول فروغ – با همین دست‌های سیمانی
همه‌ی بغض‌های ناگفته‌م، اشک می‌شن تو چشمای خیسم،
سرزمینِ عجایبه این‌جا، دست‌هامو بگیر «آلیسم»…

Comments (1)

آبان های دلهره

من تو زندگی خودم یاد گرفتم که کارهام و خودم تشخیص بدم و خودم به جلو ببرم و کمک چندانی هم در این امر نداشتم، مگر دلگرمی دوستان. من در گذشته در مورد ماهیت زندگی تفکرات متعددی داشتم اما حالا دارم حس می کنم که زندگی کردن خیلی سخت تر از اون چیزی بود که فکر می کردم. به دوره ای از زندگیم رسیدم که باید تصمیماتی بگیرم که دارای اهمیت زیادی هستن. تصمیماتی که درصد خطا تو همشون وجود دارن و شروع اونها یعنی شروع یک چالش بزرگ. با تمام این تفاسیر سعی می کنم یک گام مثبت به جلو بردارم تا بلکه از این برهه ی وحشتناک زندگیم رهایی پیدا کنم.

نوشتن دیدگاه