Archive for مه, 2014

ازدواج

تعاریف مختلفی در مورد مقوله ی ازدواج وجود دارد. عده ای ازدواج را تنها امری برای رسیدن به یک هدف می دانند و عده ای نیز برای نیازهای جسمی خود پا به این عرصه می گذارند و اما عده ای هم هستند که ازدواج را یک کافه خاطره می دانند که می خواهند آن را برای یکدیگر همیشگی کنند که من نیز در این گروه قرار دارم. اصلا چرا ازدواج کنم؟ من که اکنون روزگار عادی خویش را سپری می کنم. دغدغه هست اما بیشتر نیست. زندگی نیست اما کمتر نیست. چرا باید خود را وارد دریاچه ای از داستان های گوناگون کنم؟ چرا الان، چرا فردا نه؟ ازدواج چیست؟ پاسخ به این سوالات ساده نیست و به نظر من پاسخ به هیچ سوالی آسان نیست. آب چیست؟ آیا همین الان می توانی برای من آب را تعریف کنی؟ آبی که همیشه می نوشی و تشنگی خود را با آن هموار می سازی. وقتی به چیستی سوالات می رسیم همه چیز مهم و سخت می شود اما وقتی در سطح یک سوال بمانیم هزار بار هم که برای خود تکرارش کنیم همه چیز ساده و سهل است. ازدواج؛ تصور کنید هر روز صبح، هر شب، در روزهای شادی و یا در روزهای غمناک، شخصی را در کنار خود داشته باشیم که در تمام این لحظات با ما هست. شخصی که اگر با تو هماهنگ نباشد با وجود تمام زحماتی که برای زندگیت کشیدی به باد خواهی رفت. ازدواج بسیار مهم است، خیلی مهم آقا جان. و اما من. من به معجزه ی نگاه، به آرامش، به حضور اعتقاد دارم و چنانچه در شخصی این امر را حس نکنم زندگی فعلی خود را وارد چنین دریاچه ی عمیقی نمی کنم. و مسلما مهم نیست ساعت چند است و یا چند شنبه است. مهم اعتقادات ما است. در این مسیر برای خانواده ها و اشخاصی که زندگی دو جوان خام که به خیلی از موارد فکر نکرده اند را به سادگی با درج یک قرارداد به هم بست می دهند متاسفم. این خانواده ها برای من نماد اوج انحطاط فرهنگی هستند. که من نیز به ناچار و به دلیل روابط فامیلی چنین خانواده هایی را از نزدیک دیده ام. پس ادامه می دهم به معجزه، به حضور…

نوشتن دیدگاه