شروع 25 سالگی…

اینکه بخوام از سرعت گذر زمان بنویسم خیلی کلیشه ای شده. همه چیز مثل سکانس های مختلف از جلوی چشمم عبور میکنن و من هم دارم تلاش می کنم که به سکانس های بهتری از زندگیم برسم. سکانس هایی با درد کمتر و کمی آروم تر! موزیک Earth گلادیاتور هم امشب با من هم نواست. گاهی اوقات فکر می کنم چقدر زود 25 سالم شد. گاهی اوقات فکر می کنم ناگهان چقدر زود دیر می شود. حس حرکت با سرعت زیاد و دارم در حالی که تو دنده یک هستم! فشار زیادی رو تحمل می کنم. فشار زیادی رو تحمل کردم. از 24 سالگی خودم رضایت قلبی دارم و حالا شروع 25 سالگی. کمی ترسناک و کمی سرنوشت ساز. شروع سال که با کار بر روی پروژه های مختلف شروع شد. 25 سالگی خودم و سال «نبرد آلکاتراز» می نامم، باشد که رستگار شوم.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s