نزدیک تر از من

Sarneshinدریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره
پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره…

این گوشه از شهر امنه
من سعی کردم نمیرم
انقدر نمیرم که آخر این گوشه پهلو بگیرم

تو سالها سرنشین این گوشه از شهر بودی…

۱ دیدگاه »

  1. پيچک said

    فصل سرد
    این فصل سردیست
    که نه زمستان می شناسد نه بهار
    بر پیکرم آوار می شود سرما
    من خشک ولرزان
    با پوستین پوشیده از برفهای باد کرده
    بر سرزمین فکر خود
    در جستجوی تو
    همچون آدم برفی
    در رویای یک بخاری داغ در بغل
    تا در پیشگاه تو
    بی هیچ انتظار
    من قطره قطره
    آب می شوم
    آب….

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s