چند قدم تا 92

مثل گذشته حس و حال نوشتن تو این وبلاگ و ندارم شاید برای اینکه شبکه های اجتماعی جای این رفیق قدیمی رو برای من گرفتن اما اینطور نیست. حس و حالی که این وبلاگ برای من داره شبکه های اجتماعی ندارن. تو آخرین روزهای سال 91 هستم و وقتی به سالی که گذشت فکر می کنم می تونم بگم ازت راضی ام مجتبی. سال سختی بود. تجربه های خیلی جدیدی داشتم که خیلی هاشون برام تلخ بودن. تلخ و تنها. اما گذشتن مثل یک پرده از  یک نمایش که گاهی اوقات برام خیلی مسخره میشن. سال سختی بود به اندازه ی خواب آلودگی یواشکی لحظه ی تحویل سال. اسم فیلم جدیدی که باید بتونم توش خوب بازی کنم 92 هستش. سال 92 می تونه سال سرنوشت سازی برام باشه. با تمام تلخی ها و روزمرگی ها اهدافم مهمترین چیزهایی هستن که دارم و باید بهشون برسم. دنیای این روزهای من خلاصه میشه تو این ترانه…

یکم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال…

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: