Archive for فوریه, 2013

چند قدم تا 92

مثل گذشته حس و حال نوشتن تو این وبلاگ و ندارم شاید برای اینکه شبکه های اجتماعی جای این رفیق قدیمی رو برای من گرفتن اما اینطور نیست. حس و حالی که این وبلاگ برای من داره شبکه های اجتماعی ندارن. تو آخرین روزهای سال 91 هستم و وقتی به سالی که گذشت فکر می کنم می تونم بگم ازت راضی ام مجتبی. سال سختی بود. تجربه های خیلی جدیدی داشتم که خیلی هاشون برام تلخ بودن. تلخ و تنها. اما گذشتن مثل یک پرده از  یک نمایش که گاهی اوقات برام خیلی مسخره میشن. سال سختی بود به اندازه ی خواب آلودگی یواشکی لحظه ی تحویل سال. اسم فیلم جدیدی که باید بتونم توش خوب بازی کنم 92 هستش. سال 92 می تونه سال سرنوشت سازی برام باشه. با تمام تلخی ها و روزمرگی ها اهدافم مهمترین چیزهایی هستن که دارم و باید بهشون برسم. دنیای این روزهای من خلاصه میشه تو این ترانه…

یکم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز تو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال…

نوشتن دیدگاه

دنیای این روزای من…

بارون امشب توی ایوان، مثل آزادی تو زندون…
بی صفا، بی تحرک، بی ریا بود…

توی زندون میکنه جون، مرد با همت میدون
توی فکر رای فرجام امیره…

بی سرانجام نداره حتی رفیقی که بگه دردش و …

نوشتن دیدگاه

من عاشق آرامش اسمتم

وقتی ساختمونای شهرم در اومد از جاش
دیگه رفیقم و ندیدم رسیدم به جنازه ی غریبش
من دیدم دنیا نابود شد…

نوشتن دیدگاه