Archive for ژوئن, 2012

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست …

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نا مهربانان، مهربانی کردم …
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم

بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست، نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست …

من نه هرگز شکوه ای از روزگارم کرده ام
نه شکایت از دو رنگی های یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم …

نوشتن دیدگاه

آید آن روز …

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم
از جهان پر زده بر شاخ عدم لانه کنم …

نوشتن دیدگاه

الگوریتم های همیشگی

از صبح تا عصر با یکی از دوستان هم کلاسی درس خوندیم و تو این لحظه  خسته از الگوریتم های FIFO و SJF و … اومدم تا دفتر خاطرات الکترونیک خودم و ورق تازه ای بزنم و مطلبی بنویسم تا بگم هستم. دنیای این روزای من تنها بوی کاغذ و خودکار میده و اثری از حس شادمانی و حوصله در من نیست. گویی یک کامپیوتر گیجم!

کاش خدا منو ببینه، ببینه چه گیج و خستم
دستم و محکم بگیره
بگه که نترس، من هستم …

نوشتن دیدگاه