Keep Talking

پدر حمید پس از تحمل دردهای زیاد صبح دیروز از دنیا رفت. از بین رفتن هر انسانی در اطرافم منو به فکرفرو می بره که واقعا یعنی چی؟ 50 الی 60 سال (max) تلاش کنی و زور بزنی برای زندگی بهتر (که در اکثر اوقات زندگی بهتری وجود نداره) و با جریانات متفاوت سر و کله بزنی و در آخر بر اثر یک سانحه و یا بیماری از دنیا بری و جسمی که اینقدر برات مهم بوده رو توی زمین دفن کنن تا بوی گندش روند زندگی اطرافیان رو دچار مشکل نکنه. با این تفاسیر زندگی یک روند بسیار مسخره به نظر می رسه. البته بعضی از انسان هایی که برچسب «معتقد» روشون خورده بر این عقیده هستن که تو این زندگی هر چی مشکل وجود داشته باشه آدم و رشد میده و … این جمله اشتباه نیست اما به نظر من یه جور گول زدن ذهنه. با تمام این تفاسیر من به یک حقیقت اعتقاد دارم؛ «زندگی با علم به مرگ» هممون آخر مسیر و می دونیم چیه اما یا نمی خواهیم بهش فکر کنیم یا به شکلی بر خلاف عقیده ی بیانی، زندگی این دنیا برامون خیلی مهمه به شکلی که انگاری اومدیم تو یک مسابقه  و دوست داریم تو رقابت با دیگران پیروز بشیم.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: