جهان قد یه لالایی توی آغوش من

همیشه از سرمای هوا فراری بودم. کلا حس خوبی نسبت به این موضوع ندارم. مثل همیشه تو شرایط خاصی هستم و گاهی اوقات به این نتیجه میرسم که شرایط عادی وجود خارجی برای هیچ شخصی نداره و این واقعیت خیلی وحشتناکه. گاهی فکر می کنم به جرم ایرانی بودنم باید چنین شرایطی رو تحمل کرد اما با فکر بیشتر میبینم که جاهای دیگه ممکن وضعیت کلی مناسب باشه اما همین آش و همین کاسه ست. به هر حال از شرایطی که توش قرار دارم به هیچ عنوان ناراحت نیستم اما دلم آرامش می خواهد. یک آرامش عمیق و مدام با خودم میگم که بعد از فلان موضوع به اون چیزی که می خواهی میرسی اما میبینم که اینطورا هم نیست.

در مورد خودم به این نتیجه رسیدم که اگه دچار مشغله ی فکری بشم به روند عادی و تلاش برای آینده ای بهتر و رسیدن به اهداف نمی تونم ادامه بدم و یا دست کم خوب نمی تونم ادامه بدم. تمام هدفهایی که دارم برام مقدس و ارزشمند هستن دلیل اون هم اینه که من خودم و وابسته به این اهداف می دونم به هر حال برای رسیدن بهشون تلاش می کنم و روزی که از تلاش دست بردارم اون روز مجتبایی وجود نداره.

امیدوارم درگیر مسائل زرد زندگی نشم و راه سبز و دنبال کنم راهی که حتی اگه پایان مسیر نباشه، حتی اگه با وجود تمام تلاشها به میانش هم نرسم برای من ارزشمند است.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: