نیمه ی شعبان 1390

تو اون لحظه ای که همه اومده بودن بیرون و دنبال کارهای بیهوده بودن من و رفیقم مشغول کارهای درسی و کاریمون بودیم. تو لحظاتی که دست همه شربت و شیرنی بود، تو دست من کتاب و جزوه سنگینی می کرد. همیشه مناسبتهای این شکلی و طریقه ی برخورد مردم جهان سومیمون با این موارد برام بسیار بی معنا و بی جهت بود. به هر شکل به رشته و شرایط علمی و فکری که دارم افتخار می کنم و مطمئنم که در روزهایی که چندان دور نیستن نتیجه ی زحماتم رو میبینم.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: