Archive for ژوئیه, 2011

هرکجا هستم، باشم …

هرکجا هستم، باشم؛ آسمان مال من است …
پنجره، فکر، هوا، عشـــــــق، زمین، مال من است …

نوشتن دیدگاه

منو از یاد ببر …

من از اینجا میرم، تو ولی میمونی
خودت و باور کن، بی منم می تونی

من از اینجا میرم، تو ولی میمونی
خودت و باور کن، بی منم می تونی

منو از یاد ببر …
منو …

نوشتن دیدگاه

تنهایی دیگه با من نیست

تنهایی دیگه با من نیست، وقتی تو هستی، توی قلب من …

نوشتن دیدگاه

نیمه ی شعبان 1390

تو اون لحظه ای که همه اومده بودن بیرون و دنبال کارهای بیهوده بودن من و رفیقم مشغول کارهای درسی و کاریمون بودیم. تو لحظاتی که دست همه شربت و شیرنی بود، تو دست من کتاب و جزوه سنگینی می کرد. همیشه مناسبتهای این شکلی و طریقه ی برخورد مردم جهان سومیمون با این موارد برام بسیار بی معنا و بی جهت بود. به هر شکل به رشته و شرایط علمی و فکری که دارم افتخار می کنم و مطمئنم که در روزهایی که چندان دور نیستن نتیجه ی زحماتم رو میبینم.

نوشتن دیدگاه

من

شاید تو سرنوشت سازترین و سخت ترین بازه ی زمانیه زندگیم باشم. سرم به شدت شلوغه و همه چیز بهم ریختست. اما با تمام این احوالات من به آینده های روشنم اعتقاد دارم …

نوشتن دیدگاه

دستای گرمتو بده …

دستای گرمتو بده، بانوی عاشق سفر
کوچ تو زوده نازکم، تو این روزای پر خطر

دستای گرمتو بده، بانوی عاشق سفر
کوچ تو زوده نازکم، تو این روزای پر خطر

دستای گرمتو بده …

نوشتن دیدگاه

تو دنیای منی اما …

از نظر من تنها زندگی کردن هم حُسن داره و هم عیب. که انسان باید وقتی تصمیم بگیره که کدومش براش بهتره که مزایاش بیشتر از نقطه ی مقابلش باشه. من خودم آدمی هستم که انتظار شنیدن حرف متضاد رو ندارم و به شکلی قابلیت تقسیم کردن زندگیم رو با دیگران ندارم و شاید انسان خودخواهی باشم. اما هر چی که هست گاهی اوقات یک نگاه همیشه در یادت میمونه. نگاهی که ممکنه دو طرفه نباشه اما برای تو یک نگاه خاصه و گاهی اوقات لازمه از نگاهی که دوستش داری دور بشی. دور و دورتر تا جایی که از خودت دور بشی. تو روز و روزگار من بی تو روزای شادی نیست، تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست … دلم با رفتنت تنگ و دلم با بودنت خونه …

نوشتن دیدگاه

Older Posts »