Archive for مارس, 2011

تولدم مبارک!

تقریبا 3 ساعت دیگه تو چنین روزی به دنیا اومدم.

Advertisements

نوشتن دیدگاه

تفاوتهای وب سایت و وبلاگ

یک وبلاگ زیر مجموعه ی یک وب سایت است که سرویس خدمات وبلاگ دهی رو ارائه میکنه. مثل وب سایت BLOGFA که N تعداد وبلاگ در زیر مجموعش وجود داره و در اصل یک وبلاگ مکانی محسوب میشه برای اعمال نظرات، ثبت مطالب، خاطره ها و … در مجموع وجود یک وبلاگ به سرویس مرکزیش وابسته ست. برای مثال اگه شما در سایت Yahoo یک ایمیل دارید اگه سایت یاهو وجود نداشته باشه شما هم ایمیلی ندارید و در تعریفی دیگر یک وبلاگ نویس تحت یک نرم افزار تحت وب داره مطالبش و منتشر میکنه.
اما جریان وب سایت فرق میکنه. نمی خواهم وارد موضوع برنامه نویسی و طراحیش بشم اما در کل یک وب سایت نرم افزاری است که تحت وب نوشته شده و بر روی سرور نصب میشه. که طراحی، پیاده سازی و پشتیبانیش توسط شخص یا گروهی صورت می گیره. مثل وب سایت دانشگاه که شما می تونی توش انتخاب واحد کنی و یا … البته به این موضوع خاطر نشان کنم که تمام وب سایتها در این توضیح قرار نمیگیرن. مثلا شخصی یک قالب وبلاگ رو میگیره و براش یک Domain تعریف میکنه که مسلما به این صفحه ی اینترنتی نمیشه گفت وب سایت و تنها اون صفحه وبلاگیست که دارای یک دامین است. اکثر صفحاتی که در اینترنت فارسی مشاهده می کنید یا وبلاگ است و یا صفحاتی است که در طراحیش از نرم افزارهای مدیریت بر محتوا استفاده شده.

نوشتن دیدگاه

شهر من – آخرین نوشته ی سال 1389

هنوزم شهر من زیباست ولی مثل من افسردست
هنوزم بوی خون میده، هنوز محجور و سر خوردست
هنوزم بوی خون میده، هنوز بوی جنون میده
با سرخیش راه دریا رو به ماهی ها نشون میده …
هنوز آواز می خونن تموم مردهای اون شهر
واسه زخم های بی مرحم برای نخل های بی سر

با اینکه دورم از شهرم
با اینکه آخر خطم
با اینکه شهر ویرونست؛
هنوزم عاشق شهرم …

نوشتن دیدگاه

سوالات متداول از مهندسین کامپیوتر!

مهندس پیمان علوی مطلبی رو تو وبلاگش نوشته بود که واقعا به نظرم جالب رسید. بدون هیچ توضیح اضافه ای اگر مایل به خوندنش هستید، از لینک ذیل استفاده کنید.
نوشته ای از پیمان علوی

نوشتن دیدگاه

آزاد از، امروز و فردایم …

مگه پای قصه ها رو به شب تو وا نکردم؟
مگه تا همین ترانه
تو رو هم صدا نکردم؟
تو رو هم صدا نکردم؟ که نموندی عاشقونه؟
می خواهم با خودم بخونم
برو از همین ترانه

تنهایم …
تنهای تنهایم …
آزاد از، امروز و فردایم …

نوشتن دیدگاه

اندکی صبر سحر نزدیک است …

شب سردی ست و من افسرده
راه دوری ست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده …

می کنم تنها از جاده عبور …
دور ماندن ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی …

هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب  چقــــــــــــدر تاریک است …

اندکی صبر سحر نزدیک است …

نوشتن دیدگاه

بچه بودم آسمون آبی بود …

بچه بودم باد بادکای رنگی، دلخوشی هر روز و هر شبم بود؛
خبر نداشتم از دل آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود …
کاری بجز الک دولک نداشتم!
بچه بودم به هیچی شک نداشتم …
بچه بودم غصه وبالم نبود، هیشکی حریف شور و حالم نبود؛
بچه که بودم آسمون آبی بود …
حتی شبای ابری مهتابی بود …
بچگی و بچگی ها تموم شد.
تا اومدم چیزی ازش بفهمم جوانی اومد اونو با خودش برد …
بچه بودم غصه وبالم نبود، هیشکی حریف شور و حالم نبود؛
بچه که بودم آسمون آبی بود …
حتی شبای ابری مهتابی بود …

نوشتن دیدگاه

Older Posts »