Archive for نوامبر, 2010

منو با خودت ببر …

چی می شد شعر سفر بیت آخری نداشت؛
عمر کوچ منو تو دم واپسین نداشت …

آخر شعر سفر
آخر عمر منه …

لحظه ی مردن من
لحظه ی رسیدنه …

منو با خودت ببر …

Advertisements

نوشتن دیدگاه

اه ای مسافر تمام جاده ها …

         
          تو باور می کنی اندوه ماه و
          تو میفهمی سکوت بیشه ها رو
                                                           هجوم تند رگبار تگرگی
                                                           که میشناسی غرور شیشه ها رو …

نوشتن دیدگاه

منو ببین یه بیمارم، یه بی تاب، یه غریب …
بچه نیستم واسه گریه هام یه تی تاپ بخرین

مادر قصه هات بودن واسه من دوای درد
که آخرش میمردن همه ی آدمای بد

با رفتن بابا منم میشم آدم بده
بیا خوبی کن و بد بودن و یادم نده …

Comments (1)

دارم میرم خداحافظ

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم

تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم …

نوشتن دیدگاه

پروژه ها و ایده های خاص من

جدیدترین پروژه ای که مدتی بود مشغول کار بر روی اون بودم تقریبا به اتمام رسید. این پروژه یک وب سایت بر پایه ی Flash هست که از زبانهای برنامه نویسی دیگری نیز در ساختار اون بهره گرفته شده. این پروژه و در مجموع پروژه هایی که در محور Flash حرکت میکنن از لحاظ ساختار گرافیکی بسیار اهمیت دارن. اما مثلا در معماری یک نرم افزار تحت وب (مثلا با Asp.Net) ایجاد چنین گرافیکی به دلایل مختلف کار معقولی نیست و همچنین بسیار مشکل و بیهوده است. اگه مشاهده کنید اکثر سرویسهای مهم غیر ایرانی بیشتر از اونکه به ساختار گرافیکی توجه داشته باشن به ایجاد الگوریتمی مناسب برای بهتر عمل کردن می پردازن.
در مجموع تا به امروز پروژه هایی که معماری و پیاده سازی کردم نتونسته منو قانع کنه و به شکلی تو ذهنم ایده هایی خاص جریان داره که پیاده سازی اونها به منابع اقتصادی و تلاش و همت خودم بستگی داره. دیشب ایده ی یک سیستم تحت وب به ذهنم رسید که توانایی خاص و کاربردی داره که فعلا نمی خواهم زیاد بازش کنم و در دست تحلیل هستش. خوشبختانه برخی از منابع اقتصادی توسط مدیران محل کار من پشتیبانی میشه اما چنانچه یک پروژه ای با اون وسعت با مشکل مواجه بشه هیچ تضمینی وجود نداره که تصور برنگشتن منابع برای مدیران قابل تصور باشه!

نوشتن دیدگاه

فصل پرواز

از اون روزی که نوشتن تو این وبلاگ و شروع کردم، تنها و تنها هدفم ثبت دل نوشته هام بود تا در آینده منو به احساسات و لحظه هایی که تو روزهای مختلف عمرم درگیرشون بودم ببره. اما مدتی میشه که با خبر شدم این وبلاگ به اون اندازه ای که فکر می کردم خصوصی نیست وافرادی این وبلاگ و می خونن که اصلا نمی بایست می خوندن. از این به بعد لحظه های بارونیم و برای خودم نگه میدارم و این موضوع و فراموش نمی کنم که آشناترین غریبه برای من، خودمم. با اینکه همیشه با من بودید اما من همیشه تنهای تنها بودم …

نوشتن دیدگاه

ترین های مهرماه 89

بهترین جمله ای که خوندم:
بگذار هرچه نمی خواهیم بگویند. بگذار هرچه نمی خواهند بگوییم. باران که ببارد کاری از چترها ساخته نیست.

بهترین نظری که برام ارسال کردن:
«ناشناس» از خاطرات دانشجویی بلاگفا تا خاطرات دانشجویی وردپرس یه عالمه پیر شدی …

زیباترین سکانس:
این قسمت حذف شد

بهترین و آشناترین وبلاگ:
من دارم گم میشم …

زیباترین عکس:
برای مشاهده عکس کلیک کنید.

آشناترین صدا:
برای دانلود و یا گوش کردن کلیک کنید.

سخت ترین لحظه:
مواجه شدن چشمهای شرمنده ی من با چشمهای بارونی مادر رضا …

کثیف ترین سکانس:
دیدن سوار شدن یک دختر و خود فروشی خودش تو ماشین …

بارونی ترین سکانس:
رفتنم به یک fast food تو مشهد و خیره شدن یک مرد به دستهای من. گذاشتن غذای خودم پیش اون مرد و رفتنم از اونجا …

Comments (1)