آبی ترین مکان دنیا …

مامان یه پنج، شش روزی خونه نیست. خونه مکان شده. حالا باید چیکار کنم؟ تخم مرغ نیمرو کردم، کمی هم سوسیس کنارش سرخ کردم، گذاشتمش رو میز، ماست، آب، سبزی در جا نونی باز کردم. نون نداشتیم. یکم به تخم مرغ و سوسیس نگاه کردم و اومدم پایین. کانال تلویزیون و اینور اونور می کنم، نمی دونم دنبال چی می گردم. هنوز پاییز نشده دست و پاهام پاییزی شدن. تو فکر اینم که شب باید مسواک بزنم. چشمام مثل همیشه سرخن، یکی ندونه فکر میکنه با کف صابون چشمام و می شورم. یکم رخت چرک تو حمومه، یکمم رخت خشک شده و تمیز رو بند، تو بالا پشت بوم. ورق زدن کاغذ، دیدن نمره های درسی، خوردن یک لیوان آب گرم. رو تخت دراز کشیدم، صدای یه آهنگ آروم. یه پام اینوره، یه پای دیگه اونور. صدای زنگ موبایل، سلام، خوبم. خونه مکانه دیگه؟ شماره ی یه داف بدم بهت؟ سایز دماغش، قد، وزن، قیمتش. خوب بود. هر چیزی تو این کشور گرون باشه قیمت خوابیدن کنار یک غریبه ارزونه. یکم گردنم و ماساژ دادم، چون می دونستم قصد داره رگ به رگ بشه. خیلی وقت بود نماز نخونده بودم. وضوء گرفتم. یه آهنگ ملایم گذاشتم و نماز خوندم. سعید زنگ زد، گفت منم بیام؟ گفتم کارم تموم شد، دیر اومدی …

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: