پنج شنبه ها میام سر خاکتون …

تو این دنیا، از اون روزی که یادم میاد دلتنگ بودم. دلتنگ عزیزانم که خیلی زود رسیدن به خونه. اما مدتی میشه که یه دلتنگی دیگه هم به دله تنگم اضافه شده.
دیروز تو بهشت زهرا پیش رضا بودم …
دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی، روزگار ما رو جدا کرد یه غروب توی جوانی … خوابیدی رو بال موجا کاش می شد بودم کنارت، تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت … دل من هوات و کرده، کاش می شد تو رو ببینم، کاش بشه تو خواب دوباره دست سردت و بگیرم …
سر خاکتون یه شاخه گلی هنوز هست … بوی اون شاخه گل به مشامم که میرسه میشم مست، داد می زنم بلند، صدام و بشنوید، دلم تنگ شده، چرا جوابم و نمیدید؟ بغض بهم امون نوشتن نمیده، یه روز میام پیشتون، اون روز نزدیکه، پس خداحافظ تا لحظه ی دیدار، خداکنه خواب باشم، پس کی میشم بیدار …
وقت واسه بیشتر گفتن نبود، غصه های من یه دنیا نوشتست، سخته، نه؟ خب خیلی سخته، رسمش همینه …

2 دیدگاه »

  1. ما که بعد از کلی دپرسی اومدیم به دوستامون سر بزنیم یکی از یکی داغون ترو دپرس تر ..بابا ماخودمون داغونیم زورکی داریم نفس می کشیم بی خیال…..اومدم از دوستان انرژی بگیرم…

  2. لیا said

    دلتنگی خیلی وحشتناکه وخصوصا بغضی که وقت دلتنگی میاد سراغ آدم خیلی درد داره ما که اونارو نمیبینم اما میگن اونا مارو میبینن . آخر همه جدایی ها رسیدنه به امید رسیدن باید پارو زد …

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: