Archive for سپتامبر, 2010

تنهاترینم من …

اینک پسری از تو یتیم است در اینجا
در حسرت یک شب که پدر داشته باشد …
برگرد سفر طول کشید ای نفس سبز
تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟

نوشتن دیدگاه

مردم پوچ

مردم کشورم برای من تشبیه شده به بچه های لوسی هستن که وقتی مادرشون و میبینن جوگیر میشن و خیلی دوست دارن ابراز وجود کنن. همیشه از آدمهایی که دوست داشتن بگن منم هستم حالم بهم می خورد. تو کوچه خیابون های خودمون اگه واقعا حالت و نوع رفتار اطرافیانمون و ببینیم متوجه میشیم که این کشور علاوه بر مشکلات سیاسی و … دارای ضعف شدید فرهنگیه. البته نمی خواهم بگم همه ی مردم کشورم اینطوری هستن اما حتما می تونم بگم که اکثریت غریب به اتفاقشون انسانهای مریضی هستن. همیشه خواستم شبیه این مردم نباشم و به هر قیمتی شده انسان متفاوتی باشم. شما چطور؟

Comments (2)

زیر بارون تنهایی …

جدیدترین وب سایتی که توسط من طراحی شد، جمعه 2 مهر 1389 بر روی سرور نصب شد.
برای مشاهده وب سایت کلیک کنید.

از این دوری طولانی منو ببر به دورانی که هر لحظه تو اونجایی
زیر بارون تنهایی …
منو ببر به اون حالت
همون حرفا، همون ساعت

نوشتن دیدگاه

یه نفس بده به ابرا که شاید بارون بگیره …

پاییز که می شد دلم شور میزد …

Comments (2)

آبی ترین مکان دنیا …

مامان یه پنج، شش روزی خونه نیست. خونه مکان شده. حالا باید چیکار کنم؟ تخم مرغ نیمرو کردم، کمی هم سوسیس کنارش سرخ کردم، گذاشتمش رو میز، ماست، آب، سبزی در جا نونی باز کردم. نون نداشتیم. یکم به تخم مرغ و سوسیس نگاه کردم و اومدم پایین. کانال تلویزیون و اینور اونور می کنم، نمی دونم دنبال چی می گردم. هنوز پاییز نشده دست و پاهام پاییزی شدن. تو فکر اینم که شب باید مسواک بزنم. چشمام مثل همیشه سرخن، یکی ندونه فکر میکنه با کف صابون چشمام و می شورم. یکم رخت چرک تو حمومه، یکمم رخت خشک شده و تمیز رو بند، تو بالا پشت بوم. ورق زدن کاغذ، دیدن نمره های درسی، خوردن یک لیوان آب گرم. رو تخت دراز کشیدم، صدای یه آهنگ آروم. یه پام اینوره، یه پای دیگه اونور. صدای زنگ موبایل، سلام، خوبم. خونه مکانه دیگه؟ شماره ی یه داف بدم بهت؟ سایز دماغش، قد، وزن، قیمتش. خوب بود. هر چیزی تو این کشور گرون باشه قیمت خوابیدن کنار یک غریبه ارزونه. یکم گردنم و ماساژ دادم، چون می دونستم قصد داره رگ به رگ بشه. خیلی وقت بود نماز نخونده بودم. وضوء گرفتم. یه آهنگ ملایم گذاشتم و نماز خوندم. سعید زنگ زد، گفت منم بیام؟ گفتم کارم تموم شد، دیر اومدی …

نوشتن دیدگاه

پنج شنبه ها میام سر خاکتون …

تو این دنیا، از اون روزی که یادم میاد دلتنگ بودم. دلتنگ عزیزانم که خیلی زود رسیدن به خونه. اما مدتی میشه که یه دلتنگی دیگه هم به دله تنگم اضافه شده.
دیروز تو بهشت زهرا پیش رضا بودم …
دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی، روزگار ما رو جدا کرد یه غروب توی جوانی … خوابیدی رو بال موجا کاش می شد بودم کنارت، تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت … دل من هوات و کرده، کاش می شد تو رو ببینم، کاش بشه تو خواب دوباره دست سردت و بگیرم …
سر خاکتون یه شاخه گلی هنوز هست … بوی اون شاخه گل به مشامم که میرسه میشم مست، داد می زنم بلند، صدام و بشنوید، دلم تنگ شده، چرا جوابم و نمیدید؟ بغض بهم امون نوشتن نمیده، یه روز میام پیشتون، اون روز نزدیکه، پس خداحافظ تا لحظه ی دیدار، خداکنه خواب باشم، پس کی میشم بیدار …
وقت واسه بیشتر گفتن نبود، غصه های من یه دنیا نوشتست، سخته، نه؟ خب خیلی سخته، رسمش همینه …

Comments (2)

معرفی پروژه ی کاری

آخرین پروژه ی کاری من دیروز رو server نصب شد. این پروژه یک سایت برای یک انجمن علمی و آموزشی هستش. تو این انجمن افرادی چون: پژمان بازغی، لاریجانی (سوم) و چند تن از افراد سرشناس دیگه (دست کم برای خودشون) حضور دارن. برای مشاهده سایت کلیک کنید.

نوشتن دیدگاه

Older Posts »