سلام و نقطه (.)

تنها كسي كه ابري ترين نوشته هام و با غريب ترين لهجه ميخونه كيه ..؟
غمگين بودن و دلتنگ بودن دست من نيست و قابل گفتن هم نيست. اين عادت منه كه هر روز غروب تو ايوان دلتنگي هام ميشينم و خودم و ديگران و نگاه مي كنم. خدايا دلي آفتابي بده كه از باغ گلها حمايت كنم. كسي هستم كه مثل هيچكس نيست …
مسير رسيدن به خونه كجاست؟ منم دارم گم ميشم …
تو تنها هم ميهن من هستي تو سرزمين غربت …
سلام و (.)

3 دیدگاه »

  1. دیوانه ای که می خواست از قفس بپرد said

    دستمو از زیر پای هزار درد بیرون کشیدم تا دوباره بنویسم… اما دوباره اومدم….

  2. لیا said

    سلام و ( . )
    چقدر زیبا بود
    چقدر خوشحال کننده است برگشتنت .
    بازم شدی همونی که باید باشی به قول خودت با نوشته های آبی . این نوشته های آبیتو خیلی دوست دارم هر چند از پشت نوشته های خاکستری و سیاهت هم می تونم دل آبی و نوشته هایی آبیتو بخونم .

  3. سلام !!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: