تابش رنگين كمان

ديشب خوابم نمي برد. ساعت تقريبا 2 صبح بود. تلويزيون و روشن كردم. شبكه يك داشت فيلم نشون ميداد. اولش فكر كردم از اين آبكي هاست براي همين زدم كانال هاي ديگه. وقتي كانال هاي ديگه رو ديدم تصميم گرفتم همون فيلم آبكي رو ببينم تا خوابم ببره. اسم فيلم «تابش رنگين كمان بود». اولين صحنه ي فيلم و كه ديدم به شدت به ديدن ادامه ي فيلم ترغيب شدم. درباره اين فيلم نمي دونم چي بگم اما اولين فيلمي بود كه منو به حدي باروني كرد كه بالشم خيس شد. واقعا همه چيز تو اين فيلم سر جاي خودش بود. كارگردان اين فيلم Vic Sarin بود. اين پسركي كه تو اين تصوير ميبينيد تو اين فيلم اسمش توماس هستش و در صحنه ي اول فيلم يك پرنده رو با وجود شرايط بد آزاد ميكنه. فيلم تابش رنگين كمان در دسته ي فيلم هاي مورد علاقه ي من قرار گرفت. نمي دونم بايد در مورد اين فيلم چي بگم اما واقعا منو تحت تاثير قرار داد. توماس براي من مصداق داشت. رنگين كمان براي من استعاره از رسيدن به خونه بود. پسركي تنها كه تازه طعم آغوش گرم يك همسفر و حس كرده بود خيلي زود اونو از دست داد و به دريا زد …

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: