Archive for ژوئیه, 2010

سكوت شب

لذت خوردن يك هندوانه ي سفيد و شيرين. صحبت با دختري كه ميگه دوستت داره اما تو مي دوني قبلا خيلي ها رو دوست داشته. ديدن فيلم شجاع دل تنها براي يك سكانس. سرد بودن پاها در 5 مرداد 89. رفتن به فلافل فروشي با يك پسر گُل فروش. نصيحت كردن يك زن فاحشه به شكلي مسالمت آميز. خوردن يك شربت ترش در نيمه ي شعبان. تصور در مورد زندگي تنها در يك كشور ديگه. تفكر به اينكه فردا صبح بايد بيدار شد. ديدن صورت يك نوزاد در آغوش مادر و ترس از اينكه تصور مادر توجه به او باشد. شستن دندانها پس از خوردن غذا. چك كردن چندباره ي inbox خالي ايميل. تنها ماندن در يك اتاق كنفرانس. نگاه دزدكي به دخترك زيباي همسايه. لذت خنك شدن در هنگام باز بودن در يخچال. نشستن در انتهاي كلاس درس و گوش كردن به موسيقي در خفا. تمام شدن جوهر يك خودكار در ساعت 23 دقيقه. كشتن يك بچه سوسك با كتاب حجم سبز. ساعت چنده؟

Advertisements

نوشتن دیدگاه

جامعه ي مريض

در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اكثريت غريب به اتفاق مردمي كه توش زندگي مي كنن داراي مشكلات روحي و رواني هستن. وسعت اين مشكلات به زمينه هاي مختلفي بر مي گرده از جمله: مشكلات جنسي، مشكلات خانوادگي، مشكلات شخصيتي و … كه همه ي اينها موجب ميشن تا رفتارهاي متقابل با ديگران تحت تاثير همين مشكلات قرار بگيره. مثلا آدمي به اسم X در رفتار متقابل با آدمي به اسم Y خواسته يا ناخواسته مشكلات زمينه اي خودش و نشون ميده. اگه اين عمل به خواسته ي فرد انجام بشه نشون ميده كه اون شخص داراي ساديسم روحي و شخصيتي هستش. كم و بيش تمام مردم از مشكلات روحي و رواني بر خوردار هستن اما فقط عده ي معدودي هستن كه مي تونن در تعامل با ديگران اين مشكلات را به شكل ساديسم گونه اي بروز ندن. حال فرض كنيم Y انساني هستش كه سعي ميكنه عقده ها و مشكلات درونيش و در رابطه با ديگران كنار بذاره و سعي كنه كه طبق رابطه اي سالم زندگي كنه. تو اين ميون بايد در نظر داشته باشيم كه در تمام روابط اكثريت افراد ناسالم هستن و اگه بخواهيم تحت تاثير روحي و رواني رفتارهاي اونا باشيم خيلي آزار ميبينيم. به نظرتون بهتر نيست رفتارهاي ناسالم و در صورت اجبار به تحملشون دايورت كنيم و اندك رفتارهاي سالم و جذب كنيم؟

نوشتن دیدگاه

نامه ي بي اسم و امضا …

پاكت بي تمبر و تاريخ، نامه ي بي اسم و امضا، كوچه ي دلواپسي ها، برسه به دست بابا …
با سلام خدمت بابا …

نوشتن دیدگاه

چه كنم با دل تنها …

وقتي كه دوره اتاق، مدام راه ميري  و به عكسهاشون نگاه مي كني؛
وقتي كه احساس مي كني دارن نگاهت مي كنن؛
وقتي كه احساس مي كني تو تنهاترين شلوغي دنيا گم شدي؛
اونجاست كه بايد بگي: چه كنم با دل تنها، چه كنم با غم دل …

نوشتن دیدگاه

سلام و نقطه (.)

تنها كسي كه ابري ترين نوشته هام و با غريب ترين لهجه ميخونه كيه ..؟
غمگين بودن و دلتنگ بودن دست من نيست و قابل گفتن هم نيست. اين عادت منه كه هر روز غروب تو ايوان دلتنگي هام ميشينم و خودم و ديگران و نگاه مي كنم. خدايا دلي آفتابي بده كه از باغ گلها حمايت كنم. كسي هستم كه مثل هيچكس نيست …
مسير رسيدن به خونه كجاست؟ منم دارم گم ميشم …
تو تنها هم ميهن من هستي تو سرزمين غربت …
سلام و (.)

Comments (3)

خسته ام از اين عقل خسته

همه دنيا بخواد و تو بگي نه، نخواد و تو بگي آره تمومه
همين كه اول و آخر تو هستي، به محتاج تو محتاجي حرومه
تو هميشه هستي، اما اين منم كه از تو دورم
من كه بي خورشيد چشمات مثل ماه سوت و كورم
نمي خواهم وقتي تو هستي آدم آدمكا شم …
 چرا عادتم تو باشي؟
مي خواهم عاشق تو باشم …
تازه فهميدم به جز تو، حرف هيشكي خوندني نيست
آدما ميان و ميرن هيشكي جز تو موندني نيست
منو از خودم رها كن تا دوباره جون بگيرم
خسته ام از اين عقل خسته، من مي خواهم جنون بگيرم …

مي خواستم تو اين پست دانلود آهنگ «بي تو» از سياوش قميشي رو قرار بدم اما اين شعر بيشتر آرومم ميكنه تا اون آهنگ. بخاطر همه ي كارهاي زشتم از خودت و خودم عذر مي خواهم …

نوشتن دیدگاه

تابش رنگين كمان

ديشب خوابم نمي برد. ساعت تقريبا 2 صبح بود. تلويزيون و روشن كردم. شبكه يك داشت فيلم نشون ميداد. اولش فكر كردم از اين آبكي هاست براي همين زدم كانال هاي ديگه. وقتي كانال هاي ديگه رو ديدم تصميم گرفتم همون فيلم آبكي رو ببينم تا خوابم ببره. اسم فيلم «تابش رنگين كمان بود». اولين صحنه ي فيلم و كه ديدم به شدت به ديدن ادامه ي فيلم ترغيب شدم. درباره اين فيلم نمي دونم چي بگم اما اولين فيلمي بود كه منو به حدي باروني كرد كه بالشم خيس شد. واقعا همه چيز تو اين فيلم سر جاي خودش بود. كارگردان اين فيلم Vic Sarin بود. اين پسركي كه تو اين تصوير ميبينيد تو اين فيلم اسمش توماس هستش و در صحنه ي اول فيلم يك پرنده رو با وجود شرايط بد آزاد ميكنه. فيلم تابش رنگين كمان در دسته ي فيلم هاي مورد علاقه ي من قرار گرفت. نمي دونم بايد در مورد اين فيلم چي بگم اما واقعا منو تحت تاثير قرار داد. توماس براي من مصداق داشت. رنگين كمان براي من استعاره از رسيدن به خونه بود. پسركي تنها كه تازه طعم آغوش گرم يك همسفر و حس كرده بود خيلي زود اونو از دست داد و به دريا زد …

نوشتن دیدگاه

Older Posts »