دنیای این روزهای من

دیروز صبح قرار بود ساعت 8 برای درس خوندن خونه ی آرش باشم. خواب موندم و با صورتی پُف کرده ساعت 10 از خواب بیدار شدم و سریع رفتم به سمت مترو. ساعت 11 رسیدم خونشون. خیلی خوب درس خوندیم و تونستیم پروژه ی درس تجزیه و تحلیل سیستمها رو رسم کنیم (با هزارتا بدبختی!) نهار چلوکباب زدیم و کلی خندیدیم. تقریبا ساعت 19 بود که دیدیم حسابی خسته ایم و باید یه کاری بکنیم! پس طبق معمول شبهای قبل از امتحان زنگ زدیم به مجید و گفتیم بیاد خونه ی آرش اینا به همراه آب شنگولی (شامپاین!) مجید به همراه گیتار و آب شنگولیش نیم ساعت بعدش اومد خونه ی آرش اینا. آرش آهنگ ابی رو گذاشت، برای گلدون دستات یه سبد رازقی دارم، بهترین قلب و تو دنیا برای عاشقی دارم … خوردیم، مجید هم شروع کرد به نواختن گیتار و واقعا هم گُل کاشت. همراه با زدن مجید و خوندن ابی منو آرش هم بلند بلند داشتیم به همراه ابی می خوندیم. تقریبا ساعت 9 شب شده بود. خیلی شارژ بودیم، مثل آدم رفتیم سر درس و تا ساعت 11 یک ضرب خوندیم، بعدش با مجید برگشتیم به سمت خونه. دیروز خیلی روز خوبی بود، به قول مجید (سهراب) ای کاش؛ هر روز امتحان داشته باشیم!

2 دیدگاه »

  1. Nasim said

    موفق باشی تو امتحانات …

  2. Mir Ala said

    Good Luck Mate

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: