سیم آخر

حوصله ندارم اما همه ی قصه رو میگم، همه ی قصه رو حتی اونجایی که دوست ندارم، بذار صحبت کنیم اینبار جای اینکه بنویسیم، راجع به دوجین سوال و یه سری عقده ی بدخیم. می دونم که دیگه مُردم، مرگمم موقتی نیست، این جواز کفن و دفنه یه صدای لعنتی نیست … توی این بحبوحه ی شک وسط این همه بحران، خودم و گوشه ی آسفالت جا گذاشتم تو اتوبان. ژستِ بی خوابی و منگی واسه من نگیر دوباره، کسی که جلوت نشسته عصبی و لت و پاره … من دیگه اصلا نمی خواهم تیغ و رو رگم بسُرم، پایتخت دود و گوگرد، قهرمان قصه منم من.
توی پاییز مجاور وسطهای ماه آذر شد قرارمون که با هم بزنیم به سیم آخر …

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: