و شاید زندگی …

سالهای زیادی سپری شده و نفهمیدم که چرا باید 50 الی 60 سال زندگی کنم و بعدش به شکلی کاملا ناگهانی خداحافظی کنم و نتیجه 50 الی 60 سال زندگی رو به باد بسپرم. نمی دونم به ماهیت زندگی کردن به چه شکل نگاه می کنی. نکته های زیادی در ذهن های مختلفی شکل گرفته که اکثر اونها مورد قبول من نیست. اما تو این 21 سال فهمیدم که تنها باید به این اهمیت بدم که به هیچ چیز اهمیت ندم. نکته های ذهنم به من میگه، زندگی یعنی همون لحظه ای که توش هستیم. الان داری چیکار می کنی؟ الان داری زندگی می کنی ها! و شاید زندگی خوردن نون پنیر گوجه در خفا باشد. و شاید زندگی جویدن یک آدامس به همراه گوش کردن به یک موزیک لایت باشد. و شاید زندگی ..؟ اما رفیق اگه از من میشنوی در مجموع همه چیز دایورت!

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: